تبليغاتX
Balouchi Human Rights News


حکم اعدام صدها تن از جوانان بلوچ صادر شده است

27م اسفند, 1385

به گزارش حزب مردم بلوچستان، پس از دستگیری، شکنجه و اعدام نصراله شنبه زهی به اتهام دروغین بمب گذاری در زاهدان، ماموران امنیتی ایران دو بلوچ دیگر از مردم عادی و بی گناه را که در همین رابطه دستگیر کرده بودند مخفیانه در زیر شکنجه های وحشیانه در اسارتگاههای مخوف خویش بقتل رساندند و جوانى دیگر بنام نظیر شنبه زهی را صبح 23 اسفندماه در زاهدان در ملأعام به دار آویختند.بنا به اعتراف نماينده رژيم از زاھدان، ھم اكنون 700 جوان بلوچ به اتھامات واھى توسط دادگستری جمهوری اسلامی به اعدام محكوم شده اند. تلويزيون جمھورى اسلامى عكس ھفت تن از آنان و از جمله یک نوجوان 17 ساله را پخش کرده است.

این نوجوان 17 ساله بنام سعید قنبرزهی صرفا بخاطر خویشاوندی با یکی از مبارزان بلوچ و اتهام ارتباط با آنان دستگیر و در زیر شکنجه های طاقت فرسا مجبور به اعتراف شده است. حکم اعدام او و سایرین هر لحظه ممکن است به اجرا گذاشته شود.فریاد مردم ستمدیده بلوچستان بخاطر بعد مسافت از مرکز و سایر مناطق ایران، عدم دسترسی به وسایل ارتباط جمعی مستقل، روزنامه نگاران آزاد و افکار عمومی، کمتر بگوش مردم ایران و جهان می رسد و هر آنچه را که این نامردمان در حق مردم بلوچ روا می دارند از انظار و افکار عمومی جهانیان مخفی می ماند.حزب مردم بلوچستان از همه احزاب و سازمانها، مردم آزادیخواه، مراجع حقوقی بین المللی، شورای امنیت سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا و سایر مراجع انساندوست درخواست می نماید که بهر طریق ممکن مانع اجراء حکم اعدام سعید قنبرزهی 17 ساله که در عرف و قوانین بین اللمللی نوجوان محسوب می شود و سایر محکومین به اعدام گردند.

نوشته شده توسط مدافع حقوق بشر در بلوچستان در دوشنبه ششم فروردین 1386 ساعت 13:51 | لینک ثابت |


گزارشی از زاهدان

صدها جوان در بلوچستان دستگیر و تحت شکنجه قرار دارند 

وضعيت اقوام در ايران و برخوردهاي خلاف موازين حقوق بشر حاکميت با طرح مطالبات آنان زمينه ساز بازداشت تعداد زيادي از هموطنان در مناطق مختلف کشور طي هفته هاي اخير بوده است. طي دو هفته گذشته بازداشت فعالان ترک , کرد, بلوچ شدت گرفته است و شاهد برخوردهاي خشونت آميز نيروهاي انتظامي و امنيتي در شهرهاي مختلف از جمله زاهدان، اردبيل و زنجان بوده ايم.

روند شدت يافته بازداشت فعالان سياسي و حقوق بشري و محاکمات خارج از استانداردهاي دادرسي منصفانه، چشم انداز تاسف آوري را در اين زمينه رقم زده است که جز با تمکين حاکميت به قواعد حقوق جهانشمول بشر احتراز از آن امکان پذير نخواهد بود.
مردم بلوچ در شرایط بس دشواری بسر ميبرند. جو خفقان و سرکوب، بخصوص پس از حادثه انفجار اتوبوس حامل پاسداران که روز ۲۵ بهمن ماه 85در شهرزاهدان مرکز استان روی داد که در آن ۴۴ نفر کشته و زخمی شدند، شدت بي سابقه ای به خود گرفته است.

طی اين مدت کوتاه صدها جوان بی گناه بلوچ در سراسر بلوچستان دستگير و تحت شکنجه های قرار دارند. جو پليسی همه جا حاکم است و هيچکس احساس آرامش و امنيت نمی کند.
اين شرایط نه تنها تغییر نمی کند بلکه روز به روز بدتر هم ميشود.
از طرف دولت ایران همواره به مذهب و آداب و رسوم اقلیت های قومی در ایران از جمله بلوچها بی احترامی ميشود .
اين روزها در بلوچستان دولت ایران با بهانه های تحت پوشش مبارزه با تروريسم و بمب گذاری و...صورت اقدام به سرکوب فعالین قومی بلوچ می کند.

نوشته شده توسط مدافع حقوق بشر در بلوچستان در دوشنبه ششم فروردین 1386 ساعت 13:2 | لینک ثابت |


دستگیری بیش از ۱۳۰ نفر در استان سیستان و بلوچستان

۵
 بهمن ۱۳۸۵

نیروهای نظامی جمهوری اسلامی که برای سرکوب اعتراض مردم به جان آمده
سیستان و بلوچستان به آن منطقه اعزام شده اند، روز گذشته با یورش به
منازل
مردم، بیش از 130 نفر را دستگیر کردند.بنا به گزارش منابع محلی، نیروهای

سرکوبگر جمهوری اسلامی تنها طی چند ماه اخیر صدها نفر را در این استان

با برچسب هايی نظیر "اشرار مسلح، قاچاقچی، سارق و گروگانگیر" دستگیر
کرده
 و یا در ملاعام بدار آویختند.واحد مرکزی خبر (صدا و سیمای رژیم): "جانشین

 فرماندهیقرارگاهعملیاتیرسولاکرمبا اعلاماینخبر گفترزمایشاقتدار 3
از
 بیستو پنجمتا سی امدیدر مناطقیاز استانهایکرمانسیستانو
بلوچستان
و هرمزگانبا رمز یا ابا عبداللهاجرا شد‌. سردار سرتیپقاسمرضاییگفتدر
این
رزمایشمامورانقرارگاههایفتحسیستانو بلوچستانو نصر کرمانعلاوهبر

دستگیریاشرار مسلحقاچاقچیان، قاتلانفراریو سارقانمسلح، 29 قبضهسلاح

 جنگیبههمراهمهماتمربوط هزار و‌970 کیلو انواعموادمخدر، بیشاز 31
هزار
 عدد آمپولمخدر مرفینو 15 دستگاهخودرو از آنانکشفکردند. ویافزود با
هدف
کمکبهمردممناطقو روستاهایدر معرضچپاولاشرار و سارقانمسلح‌ 100
تن
ارزلقنیز در اینمناطقتوزیع شد و تیممردمیاریاینقرارگاهبهبیشاز‌3 هزار
نفر
 بهطور رایگانخدماتدرمانو خدماتپزشکیداد‌."

نوشته شده توسط مدافع حقوق بشر در بلوچستان در دوشنبه ششم فروردین 1386 ساعت 12:58 | لینک ثابت |


خطاب به پارلمان ومردم نروژ: وحشيگريهای رژيم جمهوري اسلامى  ايران در بلوچستان

 

ما از وضيعت حقوق بشر در بلوچستان ـ ايران نگران هستيم. مقامات ايرانی حمله بزرگی را بر عليه حقوق بشر، فعالين دمکراسی، روشنفکران و طوايف بلوچ آغاز نموده اند. رژيم جمهوري اسلامى ايران بلوچستان را به يک اردوگاه بزرگ نظامی تبديل نموده است. طی سال ۲۰۰۶ مقامات ايران هزاران نيروی نظامی ، شبه نظامی و جاسوسان خود را به بلوچستان انتقال داده ودرانجا مستقر نموده اند. علاوه بر اين ايران ساختن ديواری که سه قسمت بلوچستان را (در ايران ، پاکستان ، افقانستان) از هم جدا می کند آغاز نموده است. هدف از اين ديوار جلوگيری از تماس بين بلوچها است که دراين سه کشور مختلف زندگی می کنند. بنظر ما قصد از بنای اين ديوار ساختن يک زندان بزرگ از بلوچستان است . تمام اين اعمال وحشيانه تحت پوشش "مبارزه با مواد مخدر و القائده " صورت می گيرد.
چند هفته قبل ايران نمايندگان سفارتهای اروپایى را به مرکز بلوچستان ، زاهدان ، دعوت نموده بود تا از نزديک نيروهای نظامی و ساختن ديوار در منطقه را ببينند . اين نمايندگان دولتهای اروپايی هم چنين با قاضی قصاب آخوند نکونام در زاهدان ملاقات نموده اند. مقامات تهران اين آخوند وحشی را بعنوان حاکم شرع به زاهدان فرستاده اند تا مبارزه مردم بلوچ برای حق تعين سرنوشت و کسب دمکراسی را سرکوب نمايد. اين آخوند پس از ورود خود به بلوچستان ، دستور دستگيريهای جمعی و مجازات تعدا زيادی را به زندانهای طولانی صادر نمود. تعداد زيادی نيزمحکوم به اعدام شده اند و اين اعدامها با آويزان نمودن در اماکن عمومی و ميادين  صورت گرفته اند .
جنايات رژيم در بلوچستان و در جاهای ديگر ايران در گير و دار مسئله سلاحهای هسته ای به فراموشي سپرده شده است . بنظر ما جامعه جهانی چشمان خود را به نقض حقوق بشر و سرکوب جنبش دمکراسی طلبی در ايران بسته است و بيشتر به جلوگيری ايران از ساختن سلاهای هسته ای متوجه هستند. در عين حال رژيم ايران از فرصت استفاده نموده ، وحشيانه و با تمام وسايل ممکن حقوق دمکراتيک شهروندان خويش را پايمال و اعتراضات آنها را  وحشيانه سرکوب می نمايد. دستگيريهای دسته جمعی ، شکنجه ، اعدام و ربودن فعالين دمکراسی طلب در ايران بمانند سالهای اول انقلاب معمول شده است. رژيم فعالين سياسی را تحت عنوان جاسوس قدرتهای خارجی دستگير نموده و آنها را به عنوان خائنين بدون دادگاه و وکيل دفاع محکوم می نمايد. حکم "خيانت" در ايران مرگ است .
سازمان جنبش ملي بلوچستان  در ۳۰
سال گذشته فعالانه در مبارزه با رژيم ايران شرکت داشته است . سازمان ما سازماني سياسی ، دمکراتيک و سکولار است که برای حق تعيين سرنوشت برای بلوچستان (ايران) ، حقوق دمکراتيک و حقوق بشر برای تمام ملتهاي ساكن كشور ايران مبارزه می نمايد. مرکز و محدوده فعاليت ما استان بلوچستان ايران است. بلوچستان وسيعترين استان در ايران و در عين حال فقيرترين و عقب مانده ترين استان از تمام استانهای ايران است. مردم بلوچ از آموزش زبان مادری خود، اجرای مراسم فرهنگی و مذهبی خويش محروم هستند. مهم تر از همه، ماهيت ملی مردم بلوچ بعنوان يک ملت توسط رژيم ايران انکار میشود. اين انكار هويت مخالف تمام اعلاميه های حقوق بشر و سازمان ملل متحد میبا شد.
در سال ۲۰۰۶ که در ممالک پيشرفته ديگر، مبارزه برای حقوق بیشتر فردی بوده است، بلوچها در مقابل رژيمی قرار داشتند که حق طبيعی و ملی آنها را که همانا شنا خته شدن به عنوان يک ملت است، انکار می کند. اما ملت ما نااميد نيست : ما يقين داريم که در سالهای آينده جامعه جهانی از جمله ملت نروژ
مبارزه ملت ما برای رسيدن به حق تعين سرنوشت، شناخت ملی، دمکراسی و حقوق بشر در ايران همايت خواهد نمود.

سازمان جنبش ملی بلوچستان(زرمبش) ـ ايران
 کميته نروژ

نوشته شده توسط مدافع حقوق بشر در بلوچستان در دوشنبه ششم فروردین 1386 ساعت 12:53 | لینک ثابت |


سال
۲۰۰۶، سالی سياه برای بلوچستان!

 

آزاد زيستن حق تمامی انسانهائی است که روی کره خاکی زندگی می کنند، اما بلوچها همانند بسياری ازملل ديگرازاين نعمت طبيعی محرومند. آزادی بلوچها زمانی ازآنها سلب گشت که نيروهای استعماری انگليس بلوچستان را همانند درندگانی وحشی پاره پاره ودربين مزدوران منطقه ای خويش تقسيم نمودند.

 

سالی که گذشت، بعنوان يکی ازسياهترين سالها درتاريخ بلوچستان رقم خورد. مردم بلوچ ازابتدائی ترين حقوق ملی خويش محرومند ودرسرزمين مادری خود، شهروندانی درجه دو محسوب ميگردند. بيکاری، فقر، اعتياد، بی امنيتی وهزاران مصيبت ديگر، بلاهائی هستند که دشمنان ما برای ملت بلوچ به ارمغان آورده اند.

 

تلاش بلوچها دربلوچستان شرقی برای دستيابی به آينده ای بهتر، با سرکوب خشن ژنرالهای پاکستانی مواجه گشت که درجريان آن نواب اکبربگٹی، بزرگمرد تاريخ معاصربلوچستان به شهادت رسيد وهزاران تن ديگرازمبارزين سياسی بلوچ، توسط نيروهای سرکوبگروضد مردمی آن کشوردستگيروبه سياه چالها انداخته شده وبيرحمانه شکنجه ميشوند. صدها بلوچ بيگناه ديگرنيزمفقود الاثرند وهيچ اثری ازآنان نيست.

 

دربلوچستان غربی اوضاع بهترازاين نيست. احمدی نژاد که با شعارعدالت گستری به رياست جمهوری رسيد، چيزديگری برای بلوچها به همراه نداشت، بجزسرکوب وکشتار. نيروهای سرکوبگررژيم، بدون کوچکترين بهانه ای به سوی بلوچها تيراندازی کرده وآنان را به قتل ميرسانند وبا ورود آخوند نکونام جلاد به بلوچستان، همه روزه تعدادی اعدام ميشوند. بلوچها حتی درخانه خود احساس امنيت نمی کنند. بازداشت جوانان بلوچ، شکنجه وکشيدن ناخن درزندانهای دولت عدالت گستربه امری عادی مبدل شده است.

 

تمامی اين جنايات دربلوچستان، با سکوت مجامع بين المللی به اصطلاح طرفدارحقوق بشرادامه دارند. پاکستان که مکارانه خود را درصف مبارزين برعليه تروريسم جازده است، خود بزرگترين حامی آنست وجناياتش برعليه ملت بلوچ که چيزديگری بجزحاکميت برسرزمين خويش طلب نميکند، بمراتب کثيف ترازعمليات تروريستی ميباشند که مجامع بین المللی با آن درگیرند. ايران اسلامی هم که دربرابربندگان خدا پاسخگونيست وبا امام زمان رازونيازمی کند. وشايد امام زمان ازبلوچها روی برگردانست که سنی مذهبند وبه فارسی سخن نميگويند!

 

آری، بلوچستان سال مسيحی بسيارپررنجی را پشت سرگذاشت که درآن ضرروزيانهای فراوانی به جنبش مردمی ملت بلوچ وارد آمد. اما اين بدان معنی نيست که مبارزين ونيروهای سياسی بلوچ متزلزل شده وميدان خالی کنند. مطمئناً مبارزات رهائی بخش يکسان پيش نمی روند وجزرومدهای خاص خود را دارند. يقين داشته باشيم که سرکوبهای وحشيانه رژيمهای حاکم بربلوچستان، آگاهی ملی به همراه خواهند آورد وجنبش ملی بلوچستان بارورترخواهد گشت. نگاهی گذرا به مقاومتهای مردمی کردستان، فلسطين، آفريقای جنوبی و... گواه براين مدعاست که با سرکوب وکشتارملتهای ستمديده، نميتوان جنبشها را شکست داد.

 

 

وظائفی که برای سال آينده ميتوانيم پيش روداشته باشيم، اينکه به بازيابی ضعفهای گذشته خويش بپردازيم، نواقص وکاستيها را درحد توان برطرف سازيم وبه شکلی اصولی ترمبارزات خويش را ادامه دهيم. نبايد ازياد برد که با دشمنانی تا دندان مسلح ومکارسروکارداريم که درسرکوب ومتلاشی ساختن مبارزات عادلانه ملت بلوچ ازهیچ تاکتیکی کوتاهی نخواهند کرد.

 

افشای جنايات دشمن درابعادی بين المللی ويافتن دوستان وهمدردانی درسراسرجهان، ازوظائف ديگريست که بلوچهای خارج ازبلوچستان، بخصوص آنانی که دراوپا، آمريکا و... زندگی ميکنند برعهده دارند. نبايد با يکی ـ دوتماس با سازمانهای بشردوست وطرفدار حقوق بشردلسرد شد وازآنان کناره گرفت. جنبش ملی بلوچستان همانطورکه به پشتوانه مردمی درداخل بلوچستان نيازمند است، به حمايتهای بين المللی نيزضرورت دارد وايندورا بايد درکنارهمديگربه پيش برد. با این امید که سال مسیحی جدید، سال پربارتری برای جنبش ملی بلوچستان باشد.

 

اميربلوچ

۲۷ دسامبر ۲۰۰۷

نوشته شده توسط مدافع حقوق بشر در بلوچستان در دوشنبه ششم فروردین 1386 ساعت 12:46 | لینک ثابت |


آخرين اخبار مربوط به اعدام ها
 در بلوچستان
 

دو نفر در زاهدان اعدام شدند.سايت فرياد-85.10.05:بنابر اخبار منتشر در سايتها حكومتي،دستگاه قضائى استان سيستان و بلوچستان حكم اعدام دو نفر را صادر كرد.متهمان "يوسف -ح" به اتهام مشاركت در11 فقره آدم ربايى مسلحانه، ايجاد رعب و وحشت و "پردل-ب" مشهور به نالوك به اتهام حمل مواد مخدرو ايجاد درگيرى مسلحانه محكوم به اعدام شدند.حكم اعدام اين دو نفر روز دوشنبه در زندان زاهدان به اجرا در آمد. 

  • اعدام دو تن دیگر در ملاعام در شهر زاهدان.سايت فرياد-85.09.12:بگزارش سايتهاي حكومتي،روز شنبه11آذر دو تن در شهر زاهدان در ملاءعام بدار آويخته شدند. اسامی این نفر عوض‌ مرادقلی فرزند کجير و جمشيد شيخی‌ فرزند ابراهيم و اتهام آنان "گروگانگیری و قتل" اعلام شده است.

  • دو نفر دیگر در استان سیستان و بلوچستان اعدام شدند.سايت فرياد-85.08.15:بنابر خبر منتشره در سايت حكومتي ايسنا,دو نفر بنامهاي“محمد آسكاني“باتهام قتل دو محافظ احمدي نژاد و “نجيب الله قيومي“باتهام قاچاق مواد مخدر روز يكشنبه در شهرستان ايرانشهر در ملاءعام بدار آويخته شدند.

  • اعدام دو نفر ديگر در شهر زاهدان.سايت فرياد-85.08.14:بنابر اخبار دريافتي،دو نفر بنامهاي“هادي درياكش نارويي و عزيزالله نجاريان“ باتهام برهم زدن امنيت كشور روز چهارشنبه10آبان در ملاءعام اعدام شدند.

    اعدام پنج مرد در ملا عام در شهر زاهدان.سايت فرياد-85.08.14:بگزارش خبر دريافتي،روز دوشنبه 8آبان در شهر زاهدان پنج مرد بنامهاي: محسن سرگلزایی, نادر كهرازهی, مجید كهرازهی, محمد امین هرمزی و عبدالله شیخ حسنی،باتهام برهم زدن امنيت كشور در ملاءعام بدار كشيده شدند.

  • يك مرد در زابل بدار آويخته شد.سايت فرياد-85.08.12:بگزارش سايت دولتي ايرنا،روز پنجشنبه در شهرستان زابل يك مرد بدار آويخته شد.وي محبعلي غلاميان مقدم فرزند محمد باتهام سرقت و قتل عمد جمعه پهلوان اعدام شد.

  • اعدام سه مرد در ملا عام در شهر زاهدان.سايت فرياد-85.08.09:بگزارش خبر دريافتي،روز دوشنبه ساعت8.30 در شهر زاهدان-خيابان بزرگمهر سه مرد بنامهاي: عبدالحميد اسپندكي سراواني و احمد دهمرده و بهزاد ناروئي،باتهام عضويت در سازمان جندالله ايران در ملاءعام بدار كشيده شدند.اين سه متهم از دوسال پيش دستگير و در زندان اوين تهرام محبوس بودند. 

  • وضعيت اعدام   : گزارش سال ۲۰۰۶

  • 4زنداني حلق آويز و4زنداني ديگر محكوم به اعدام شدند.سايت فرياد-85.07.05:به گزارش روزنامه حكومتي خراسان, 2مهر,4 زنداني را روز شنبه در محوطه زندان زاهدان به دار آويخت. اعدام شدگان شاه محمد, نادر ريگي , عبدالعلي بلوچ و محمد شكيب نام داشتند.براساس همين احكام ضدانساني براي4زنداني ديگر حكم اعدام صادر شده است.

  • اجراي حكم اعدام يكنفر در سراوان.سايت فرياد-85.06.14:بگزارش سايت دولتي ايلنا،يكنفر بنام“غلامرضا ريگي“باتهام قاچاق مواد مخدر روز دوشنبه13شهريور در شهرستان سراوان در ملاءعام اعدام گرديد.

  • اعدام يکنفر در شهرستان خاش.سايت فرياد-85.06.04:بنابراخبار منتشره در سايتهاي حكومتي روز پنجشنبه2شهريور ماه،اميرحمزه عبدزهي،باتهام سرقت مسلحانه از سوي دادگاه عمومي شهرستان خاش در ملاءعام بدار آويخته شد.

  • اعدام سه نفر در زندان زاهدان. ايرانپرس نيوز-85.05.25:رژیم ضدبشری جمهوری اسلامی روز دوشنبه23مرداد سه نفر را در محوطه زندان زاهدان بدار آویخت. اسامی این افراد عبدالمالک بقیع زاده، شیردل شریفی راد و حمیدرضا صابر اعلام شده است.رژیم جنایتکار اسلامی طی ماههای اخیر برای ایجاد رعب و وحشت در بین مردم محروم و به جان آمده استان سیستان و بلوچستان، بیش از 150 نفر را در این منطقه بدار آویخته است.

  • اعدام, امروز عصر در جاده كرمان ـ بم.سايت فرياد-85.05.16:بنابرخبر منتشره از سايت دولتي فارس،يكي از متهمان حادقه جاده كرمان-بم،به حكم دادگاه سيستان و بلوچستان،عصر روز دوشنبه اعدام شد.

  • یك نفر را در شهرستان در زندان سیرجان به دار آویخته شد.سايت فرياد-85.05.02:به گزارش سايتهاي دولتي،یكنفر را در شهرستان سیرجان در استان كرمان به دار آویخته شدـ وي 28ساله بود.

  • اعدام در ملاءعام در بروجرد.سايت فرياد-85.04.30:بگزارش روزنامه دولتي كيهان،روز28تيرماه دو متهم بنامهاي ع-ر-ك 23 ساله و ح- م 21 ساله باتهام تعرض در خيابان تختي بروجرد به دار آويخته شدند.

  • چهار قاچاقچي موادمخدر در زابل اعدام شدند.سايت فرياد-85.04.23:بنابر خبر منتشره از سوي خبرگزاري حكومتي ايرنا دادگستري سيستان و بلوچستان اعلام كرد چهار قاچاقچي مواد مخدر روز چهارشنبه در زابل در ملاء‌عام اعدام شدند. بر اساس اين گزارش  مهدي زوري فرزند غلام، هوشنگ كياني فرزند مصطفي، جمال‌الدين جمالي فرزند جمعه‌خان و عبدالرحمن صفرزهي فرزند سعيد  به اتهام شرارت و قاچاق مواد مخدر به موجب احكام صادره از سوي دادگاه زابل و تاييد آن توسط دادستاني كل كشور محكوم به اعدام شده بودند.

  • اعدام 2 نفر در سيستان و بلوچستان به اتهام آدم ربايي.سايت فرياد-85.03.26:بنابرخبر منتشره از راديو اسرائيل،دادگستري زاهدان اعلام كرد 2 نفر را به نامهاي ”سعيد الف” و” ناصر شين”, به اتهام فساد في الارض روز24خرداد85اعدام كرده است.

  • حکم اعدام دو محکوم به قتل عمدي در ايرانشهر اجرا شد.سايت فرياد-85.03.26:روزنامه دولتي رسالت خبر داد بنابر راي صادره از سوي دادگاه عمومي ايرانشهر“علي اربابي“فرزند محمد به اتهام قتل عمدي و“فرزانه يوزان“به اتهام قتل در تاريخ18خرداد در محوطه زندان ايرانشهر اجرا شد. 

  • اعدام 5زنداني در شهرهاي زاهدان،خرم آباد،خراسان.سايت فرياد-85.03.05:به گزارش رسانه هاي حكومتي دستگاه قوه قضائيه جمهوري اسلامي 5 زنداني نگونبخت را در استانهاي سيستان و بلوچستان، لرستان و خراسان به دار آويخت. دو زنداني به نامهاي مسعود نارويي و عبدالواحد ن. در زاهدان و يك زنداني ديگر به نام مجيد سگوند در خرم آباد در ملأعام حلق آويز شدند.

 به جهت بچه دزدي و دزدي مسلحانه حلق آويز شد.خبرگزاري ايسنا روز شنبه گزارش كرد, يك مرد ايراني به جهت بچه دزدي و دزدي مسلحانه در استان سيستان بلوچستان حلق آويز شده است. اين مرد, كه به عنوان ن عبدلواحد شناسايي شده است...  در زاهدان پايتخت استان سيستان بلوچستان اعدام شده است. برطبق محاسبات مبني بر گزارشات مطبوعاتي و شاهدان عيني به خبرگزاري فرانسه اين اعدام شمار اعدام شدگان در ايران را در سال 2006 تا كنون حداقل به 47 تن ميرساند.(خبرگزاري فرانسه-85.02.31 )

نوشته شده توسط مدافع حقوق بشر در بلوچستان در دوشنبه ششم فروردین 1386 ساعت 12:41 | لینک ثابت |


تا بلوچ زنده است ،بلوچستان نمی میرد!

دشمنان بلوچ و بلوچستان بی جهت در تلاشند ،تا با نفی و محو هویت بلوچی از مردم بلوچستان ، این سرزمین را که مأمن ومأوای شیربیمان است ، مألجا راسوها سازند .

سرزمینی که طی قرون گذشته از زیر سم ستوران لشکریان اسکندر ، مغولها و اخیرا قاجاریان و پهلوی ها توانست از مهلکه جان بدر برد ، چگونه ممکن است در زمان حاضر که عصر پیدایش ملل نو ظهور در گیتی می باشد و جدانهای بیداربه یاری ستمدیدگان بر خاسته اند ، خیزش این ملتها را برای همیشه مسدود ساخت؟ تاریخ بخوبی گواه این واقعیت است که دشمان و مهاجمان به سرزمین بلوچستان با همه تلاش خود سعی بر آن داشته اند ، تا از طریق کوچاندن ، فشارها اقتصادی ، فرهنگی و مذهبی این ملت را از موطن شان بدر کنند و در عوض وجود نا میمون خویش را بر بلوچستان تحمیل نمایند ، اما موفق نشده اند .

آیا این کوردلان اجنبی وغاصب بلوچستان هنوز هم درک نکرده اند که با چه ملتی طرف هستند؟ ملتی که با تحمل انواع ستمهائی که اسلاف ضد ملی این جغدهای شوم ، در محو مردم بلوچ از سرزمینشان بر آنها روا داشته اند ،باز هم بقای افختار آمیز خویش را در بلوچستان حفظ کرده اند ، چگونه ممکن است با آنها کنار بیایند ، در حالی که آنان کمر به نفی و محوآن بسته اند ؟ تا زمانی که حتی یک بلوچ هم در قید حیات باشد از آداب و سنن ملی خود با دل وجان حفاظت می کند ، تن به ذلت و خواری نمی دهد ودر تداوم وحفظ هویت خویش بسادگی تسلیم فرهنگ مهاجمان نمی شود . استقامت و پایداری در مقابل تهاجم فرهنگی بیگانگان وحفظ زبان و سنن بلوچی ، بیانگر سوابق مبارزات فرهنگی ملی این مردم در گذشته می باشد .

مبارزات فرهنگی ، اجتماعی وملی در میان نسل کنونی ملت بلوچ در عصر حاضر، چون اسلافشان در گذشته ، دال بر نمیرا بودن این ملیت و عزم راسخ شان در ستاندن حقوق حقه شان از شوینیستها ومعتقدان به آپارتاید ملی می باشد .

از زمره رهروان این کاروان ، عالیجناب یعقوب مهر نهاد ،این مظهر شجاعت وبلوچ دوستی، این عاشق فرهنگ وسنن مردم بلوچ ،این فرهیخته وسرا پا عاشق بلوچ و بلوچستان می باشد ، که بحق نام خانوادگی اومهرنهاد است ودر نهاد ،ضمیر و سرشت او مهر به بلوچ و بلوچستان نهفته است . چگونه میتوان در بیان خصائل مردمی ،بلوچ دوستی ، فرهنگ دوستی ، ملی و محبوبیت یعقوب مهر نهاد در میان مردمی که با نام اوآشنا هستند،سکوت کرد و لب فرو بست؟

آری یعقوب مهر نهاد ، این فرزند خلف ملت بلوچ ازانقلاب 1357 هم جوانتر است واز مظالم رژیم گذشته بدون تجربه .او محصول دوران پس از انثلاب است، انقلابی که اساس و بنیان آن می بایست بر عدالت ، برابری،آزادی و فقر زدائی باشد ، که متأسفانه چنین نشد وبه قدرت خزیدگان مستبد وضد ملی ، رژیمی به نسبت بدتر،دیکتاتور وضد مردم تر بر مردم ایران تحمیل کردند .

یعقوب مهرنهاد ،با درک واقعیتهای جامعه بلوچستان وبه منظور بیان و دفاع از حقوق تضییع شده مردم بلوچ ، با همکاری عده ای از دوستان همفکر خود انجمن جوانان صدای عدالت را تأسیس نمود . اعضای این انجمن آقای مهرنهاد رابه سبب لیاقت و شایستگی وی به دبیر کلی آن برگزیدند. این انتخاب بجا ودرست، به انجمن صدای عدالت مبارک باد!

مدتی پیش در دو نوشته ، در ذکر محاسن،افکار ملی و بلوچ دوستی او از فردی بنام بلیده از نیکشهردر وبلاگ صدای بلوچ خواندم که وی به خاطر تأثر از آوازه نام یعقوب ،مشتاق دیدار او می شود وسعی بر آن دارد تا از نزدیک او را ببیندو بداند که یعقوب مهرنهاد کیست ، بلوچ است و یا غیر بلوچ که اینچنین زبانزد خاص وعام می باشد ، که در یک جلسه سخنرانی و پرسش و پاسخ، آقای بلیده موفق می شود از نزدیک با وی آشنا وازافکار او بیشترشناخت پیدا کند. گویا در همین زمان که او در مسافرت زاهدان و در پی آشنائی با یعقوب و در جلسه سخنرانی وی بوده است ، بوی تلفنی خبر می دهند که همسرش برای وضع حمل در بیمارستان بستری است ، آقای بلیده بی درنگ خود را به نیکشهر می رساند، که قبل از رسیدن وی به نیکشهر خانمش وضع حمل می کند و پسری بدنیا می آورد . آقای بلیده به میمنت خدمات فرهنگی و تفکرات ملی یعقوب مهرنهاد که وی را مجذوب خود ساخته بود ، نام یعقوب را برای فرزند خود بر می گزیند ، مهرنهاد ، این فعال عرصه فرهنگی و اجتماعی بلوچستان ، اولین کسی است که از اساتید و کارشناسان زبان بلوچی دعوت می کند تا به تشکیل کلاسهای زبان بلوچی دست بزنند و در حفظ فرهنگ اصیل بلوچی تلاش کنند . وی در جواب سئوالی در رابطه با محرومیتهای بلوچستان چنین گفت :بنده از وجود محرومیتهای صنعتی ،عمرانی و وعدم آبادانی در بلوچستان بسیار متأثر و متأسفم اما می شود اینها را تحمل کرد ، ولی محرومیتهای فرهنگی غیر قابل تحمل است وبهبود وضع فرهنگی ما از نان شب هم واجب تر است .وی در ادامه افزود : من حاضرم در خانه ای بدون برق و تلفن و امکانات رفاهی زندگی کنم و عمرم را در آنجا بگذرانم ، اما هرگز حاضر نیستم فرصت سخن گفتن بزبان مادریم بلوچی را حتی برای یک روز هم از دست بدهم و یا توهین به آن را تحمل کنم .خوشحالم و به خود میبالم که بلوچم و دارای فرهنگی غنی و اصالتی ممتاز، که همه باید بدان افتخار کنیم .

آری این است معنی از خود گذشتگی و درک درد ملت بلوچ ازسوی نسل جوان بلوچ ، که بهیچوجه حاضر نمی شود از تکلم بزبان مادری خویش صرفنظر کند .حاضر است همه سختیها رابجان بخرد ، اما حاضر نیست از خواسته های فرهنگی و ملی خود اندکی عقب نشینی نماید .

در جایی دیگر آقای یعقوب مهر نهاد خطاب به دانشجویان بلوچ به آنها توصیه می کند:هر گز سعی نکنید ، از پوشیدن لباس بلوچی و سخن گفتن به زبانتان پرهیز کنید ، چرا که زبان ولباس ما نشان از فرهنگ اسطوره ای ما دارد و اگر زبان و لباس که نشان تاریخ فرهنگ است از ما گرفته شود، دیگر چیزی برایمان باقی نمی ماند که بدان افتخار کنیم .

آقای یعقوب مهر نهاد با فخر و مباهات اظهار می دارد ، که در دانشگاه تهران در جلسات سخنرانی و در جمع شخصیتهای فرهنگی با لباس بلوچی شرکت می کرده و در آینده نیز این روش را ادامه خواهد داد .

از اقدامات مهم ودر خور ستایش جناب آقای یعقوب مهر نهاد ، برگذاری بزرگترین کنسرت موسیقی بلوچی در زاهدان است ، که وی بهنگام گشایش این کنسرت یک اقدام تاریخی و بی نظیر دیگری نیز انجام دادند و در این رابطه چنین فرمودند : من بعنوان یک بلوچ به خود اجازه می دهم تا امروز (17 خرداد) را برای همیشه ، روز پاسداشت فرهنگ و هنر بلوچی اعلام کنم .

اینچنین کاری مثبت و کم سابقه در تعیین روزی خاص برای معرفی و پاسداشت هنر بلوچی از سوی آقای مهرنهاد ،

شایسته قدر دانی است و یقینا این روزهمراه با نام یعقوب در تاریخ بلوچستان ثبت و جاودانه خواهد شد.

ایشان که در همان جمع و در حضور هزاران نفر زن و مرد ، پیرو جوان بلوچ ، که برای اولین بار در تاریخ ایران در چنین کنسرت عظیمی شرکت کرده بودند با زبان بلوچی سخن می گفت ، چنین فرمودند :من افخار می کنم که خداوند مرا بلوچ آفریده و به بلوچ بودنم افتخار می کنم ، چرا که ملتی با تمدن هستیم . وی در ادامه افزودند : به دولت هشدار می دهیم ، که اگر بخواهد جلوی ییشرفت و یا شناساندن فرهنگ و هویت اصیل ما را بگیرد ، ما نیز نسبت به مسائل آنان بی تفاوتی نشان می دهیم که قطعا بی تفاوتی ما ضربه ای بزرگ برای دولت خواهد بود .

آقای یعقوب مهر نهاد ، همچنین با اشاره به گذشته ملت بلوچ و بکار گیری کلمه ملت بجای کلمه قوم گفت : ما یک ملت هستیم و نباید خود را کمتر از آن بدانیم ، چرا که افتخار ایران و ایرانی به ما می باشد ، اما مشکل اصلی ما این است که خود را باور نداریم و دیگر آنکه فکر می کنیم ، دیگران باید سرنوشت ما را تعیین کنند!. تا زمانی که ما اینطور فکر می کنیم همواره تحت تسلط دیگران خواهیم بود . تنها پادزهر تمامی مشکلات و گرفتاری هایمان ، مسلط شدن به سرنوشتمان ، عمل کردن به این کلام روشنگر و سرنوشت ساز الهی است ، که خداوند حال و روز هیچ ملتی را تغییر نمی دهد ، مگر آنکه خود به تغییر وضع خویش اقدام کند .

آنهایی که از به کار بردن کلمه ملت بجای قوم برای مردم بلوچستان وحشت می کنند ، این ملت بزرگوار را به سخره می گیرند و به پیروی از اربابان شوینیست و تنگ نظرشان ، نام قوم بر ملیت بلوچ می گذارند ، این افراد بظاهر بلوچ ! باید از یعقوب مهر نهاد بیاموزند ،که چگونه بی محابا در زاهدان مرکز بلوچستان و در میان حکام ملت ستیز مستبد از

بکار گیری کلمه ملت برای مردم بلوچستان هیچ وحشتی به دل راه نمی دهد و این واژه را مناسب و سزاوارمردم این سرزمین می داند و نه واژه قوم را چون آن مزدوران سر سپرده ! اینجاست که ملت بلوچ فرق میان دوستان و بد خواهان حلقه بگوش رامشخص می کند وآنان را برای همیشه از میان خود مطرود می سازد .

آقای یعقوب مهر نهاد در واکنشی دیگر ، به تخریب کپرهای مردم اطراف چابهار توسط عمال رژیم ، که تنها سرپناه آنان بود می پردازد و در نامه ای سر گشاده به باصطلاح نمایندگان !! مردم سیستان و بلوچستان در مجلس رژیم می نویسد : پس از ده ها و صدها بار ، تفریح ، تنوع ، استراحت و اقامت ، هتل لیپار چابهار را تجربه کرده اند ، اینک برای دیدن اوضاع وخیم و نگران کننده کپر نشینان چابهار به آنجا سفر کنند . او خطاب به آنان می گوید ، این مردم بی کس که جز خدا کسی را ندارند تا به فریاد آنها برسد ، همین بس که شما را بعنوان نماینده و کیل خود در مجلس انتخاب کرده اند تا به فریاد آنان برسید ، ولی شما سکوت اختیار کرده اید و فریاد خواهی آنها را بر نمی آورید . وی می افزاید : من نمی دانم که شما با چه معیاری و چگونه حامی و مدافع و بعنوان وکیل مردم انتخاب شده اید؟ اما می دانم که سکوت شما ااز مرگ هم برایتان بدتر است و می دانم ، که آنچه برای شما مهم نیست ، همین مردم هستند که شما داعیه دفاع از حقوقشان را دارید و از نام آنها نان می خورید ، اما بدانید و اگاه باشید! که سکوت شما جز فرو مایگی چیزی نصیبتان نمی کند و پیش از آنکه مورد خشم خدای مظلومین قرار نگرفته اید ، نگذارید حقوق کپرنشینان چابهار پایمال شود .

آری یعقوب مهر نهاد نماینده تفکر نسل جوان در بلوچستان و مظهر دفاع از فرهنگ ملت بلوچ می باشد ،او می پذیرد تا در راه بهبودی و رشد فرهنگ بلوچ از همه مواهب زندگی شخصی صرفنظر کند ولی حاضر نیست که ناظر محو ونفی این فرهنگ بکر و غنی مردم سر زمینش باشد .

چگونه ممکن است ، ملتی را با داشتن این همه مخلصان مردم دوست از میان برد ؟ ابدا !! اگر دشمنان این ملت و یا کسانی دیگر در لباس میش ولی در نقش گرگ ! دل در گرو اینچنین آرزوئی بسته اند ، برایشان توهمی عبث خواهد بود ، چون تا بلوچ زنده است ، بلوچستان هم جاودان خواهد ماند.

میرزا بلوچ

31.4.84

نوشته شده توسط مدافع حقوق بشر در بلوچستان در دوشنبه ششم فروردین 1386 ساعت 12:40 | لینک ثابت |

بلوچستان ایران: یک پرسش ملی

ناصر بولادای


درگیری‌های اخیر جنبش مقاومت بلوچ با نیروهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی در حوادث اخیر بلوچستان به نارضایتی خلق بلوچ از رژیم ایران ژرفای بیشتری بخشیده است. این درگیری‌ها همچنین پرسش هایی را درباره‌ی منشأ، ساختار و مطالبات این جنبش برانگیخته است. از آنجا که دولت ایران تبادل اطلاعات و اخبار را از بلوچستان کنترل می‌کند، کسب خبر درباره‌ی جنبش ملی بلوپ و آشنایی با مطالبات آن چندان آسان نیست. رژیم جمهوری اسلامی از خلال تبلیغات منفی بی وقفه‌ی خود برای ایرانیان داخل کشور، نه تنها جنبش مقاومت بلوچ را متهم به همکاری با کشورها و رسانه‌های جمعی غرب می‌کند، بلکه بخشی از آن‌ها را به عنوان افراطیونی به تصویر می‌کشد که به طالبان شباهت دارند. رژیم عمداً مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر را با عملیات علیه مخالفان سیاسی و نظامی بلوچ یک کاسه می‌کند. مأموران دولتی ایران با متهم ساختن فعالان سیاسی بلوچ به قاچاق مواد مخدر، آنها را غالباً بدون انجام محاکمه به دار می‌آویزد و تیرباران می‌کند.
 
این مقاله با پرداختن به شرایط خلق بلوچ در ایران به بررسی عوامل ژئوپلتیک و اجتماعی ــ اقتصادی بلوچستان و خواست‌های مردم آن می‌پردازد: مشارکت در سیاست‌های ایران، حفظ هویت ملی و کسب حقوق اقتصادی و اجتماعی در یک ایران فدرال برحسب برابری قومیت‌ها و مناطق مختلف ایران.
 
بلوچستان، جغرافیا، جمعیت و یک تاریخچه‌ی کوتاه

بلوچستان در جنوب شرقی ایران واقع شده و هم مرز پاکستان و افغانستان است؛ کشورهایی که بخش عمده‌ای از جمعیت آنها نیز بلوچ است. این استان ایران دارای موقعیتی استراتژیک در جنوب شرقی خاورمیانه است و کشورهای آسیای مرکزی را با شبه قاره و اقیانوس هند پیوند می‌دهد. این استان همچنین در شمال خلیج فارس و دریای عمان در فاصله‌ی میان تنگه‌ی هرمز و گواتر قرار دارد (گواتر دهکده‌ی کوچکی است که میان ایران و پاکستان تقسیم شده است.) برخی آمارها، جمعیت خلق بلوچ را بیشتر از چهار میلیون تخمین زده‌اند.(1)
 
بلوچستان غربی پس از شکست نیروهای بلوچ از رضاشاه در سال 1928 ضمیمه‌ی ایران شد. سلطنت سلسله‌ی پهلوی مبتنی بر شکل گیری ساختار یک حکومت مرکزی با هویت ملی براساس خصلت‌های ملی ایران بود که در آن زبان فارسی، نژاد فارسی و مذهب شیعه تقدم داشتند. رژیم پهلوی به یک سیستم سیاسی و قانونی جان داد که با دنبال کردن خط مشی جذب و حل قومیت‌های دیگر در هویت ملی ایرانی، به رژیم بعدی اجازه و امکان تبعیض میان قومیت‌های مختلف را داد.
   رژیم دین سالاری که جایگزین رژیم شاه شد، با تأکید بر مذهب تشیع به عنوان هویت اصلی دولت، خلق بلوچ را بیرون از انقلاب و بیگانه با اهداف خود تلقی کرد. اکثریت خلق بلوچ اهل تسنن هستند که در عین حال هیچ اعتمادی به حاکمیت کنونی و تأکید آن بر مذهب شیعه ندارند. رویکرد اقتصادی ناعادلانه‌ی رژیم در قبال خلق بلوچ به این حس عدم اعتماد میان ملت بلوچ و جمهوری اسلامی شدت بخشیده است.
 
تبعیض زبانی

استفاده از زبان بلوچی در محیط اجتماعی و رسمی ممنوع است و کودکان بلوچ از حق استفاده از زبان مادری خود به عنوان ابزار آموزش در مدارس محروم هستند. دولت ایران آزادی نشریات در بلوچستان را برچیده است. فعالان فرهنگی بلوچ بارها تلاش کرده‌اند که اجازه‌ی انتشار نشریات بلوچ زبان را کسب کنند، اما تقاضای آنها اغلب رد شده است.
در موارد دیگر، دولت اجازه‌ی انتشار را مشروط به چاپ بیشتر صفحات به زبان فارسی کرده است. نشریات در کنار صفحات فارسی زبان خود، تنها می‌توانند یک یا دو صفحه ضمیمه به زبان بلوچی داشته باشند. برخی از فعالان فرهنگی بلوچ این شرایط را پذیرفته‌اند و نشریات یا روزنامه هایی همچون «روز درآ» و «مرز پرگهر» را منتشر کرده‌اند. اکنون انتشار این دو نشریه ممنوع و سردبیران آن مرعوب و مورد آزار قرار گرفته‌اند.
 
تبعیض اجتماعی و اقتصادی

محمود خلعتبری که در گذشته به عنوان رئیس کل «سازمان معاهده‌ی مرکزی» (سنتو) انجام وظیفه کرده، در گفت وگویی با سلیگ . اس. هریسون نکته‌ای افشاگرانه را یادآوری میکند:"تصور ما در سنتو همیشه این بود که بلوچ‌ها در فرصتی سعی خواهند کرد با کمک شوروی دولت مستقل خود را ایجاد کنند. بنابراین، تلاش ما این بود که تا حد ممکن آنها را از نظر سیاسی ضعیف، عقب مانده و نامتحد نگه داریم."(2)
 
این سیاست به شکل مؤثری اجرا شد، به طوری که بلوچستان در آخرین سالهای حکومت شاه به فقیرترین استان ایران تبدیل شد. در آن هنگام، "درآمد سرانه‌ی مردم بلوچ 975 دلار بود، یعنی کمتر از نصف میانگین درآمد سرانه‌ی ملی در مناطق روستایی که 2200 دلار بود، و کمتر از یک پنجم درآمد سرانه‌ی ملی"(3)   بلوچستان هنوز هم فقیرترین استان ایران محسوب می‌شود. مردم بلوچ با تبعیض قابل توجهی در بازار کار روبرو هستند و از عرصه‌ی سیاسی نیز حذف شده‌اند. به عنوان مثال، طی حکومت شاه تنها دو بلوچ در هیئت اجرایی استانداری در زاهدان، آن هم در پایین ترین رتبه ها، به خدمت مشغول بودند. بقیه همه غیرمحلی بودند. این شرایط تحت رژِیم دین سالار کنونی نیز هیچگونه تغییری نکرده است. وقتی خاتمی طی یکی از سفرهای خود به بلوچستان با مقامات استانی ملاقات کرد، در میان این مقامات تنها یک تن غیربلوچ بود: نماینده‌ی زاهدان در مجلس شورای اسلامی.
 
دولت ایران نبودن افراد بلوچ در پست‌های مهم دولتی را به عدم داشتن مهارت و توانایی آنها نسبت می‌دهد. واقعیت این است که قانون اساسی ایران، که هویت ایرانی را براساس مذهب شیعه و زبان فارسی تعریف میکند، مانع اصلی است. حق تقدمی که قانون اساسی کشور برای هویت ایرانی قائل میشود به طور سیستماتیک و مؤثر به عنوان مانعی برعلیه دانشجویان بلوچ به کار گرفته می‌شود تا از ورود آنها به بازار کار جلوگیری کند. به دلیل تبعیضی که در سطوح مختلف متوجه‌ی مردم بلوچ است، آنها احساس می‌کنند در یک سیستم آپارتاید زندگی می‌کنند که به آنها به عنوان شهروند درجه سوم می‌نگرد.
 
کنترل ترکیب جمعیت و سیاست جذب

دولت‌های ایران همواره درصدد کنترل ترکیب جمعیت بوده‌اند تا مردم بلوچ را در سرزمین خود به یک اقلیت تقلیل دهند. افزون بر این، دولت‌های ایران، در کنار دیگر سیاست‌های سرکوبگرانه‌ی خود، به جابجایی مردم فقیر در بلوچستان و تخریب خانه‌های آنها پرداخته‌اند. این سیاست در پی اختصاص بهترین زمین‌ها به کارکنان غیر بلوچ، بویژه نیروهای امنیتی ، بوده ک هبه استان اعزام شده‌اند. سیاست دولت بر مبنای تسهیل فرایند ایجاد کسب و کار و خرید ارزان زمین برای افراد شیعه و غیربلوچ است.
بلوچ‌ها در بسیاری از بخش‌های غربی بلوچستان به سرعت هویت خود را از دست می‌دهند. مناطقی مانند بندرعباس، کرمان و سیستان که در گذشته بلوچ نشین بوده‌اند، بیشتر از مناطق دیگر تحت تأثیر سیاست‌های جمعیتی جذب و تلفیق دولت ایران قرار گرفته‌اند. بلوچ‌ها اکنون در همه‌ی این مناطق، از جمله زاهدان، تبدیل به یک اقلیت شده‌اند.
 
قاچاق مواد مخدر و اعتیاد
بسیار پیشتر از آنکه بلوچستان ضمیمه‌ی ایران شود، انگلیس اعتیاد به تریاک را در این منطقه رواج داده بود. با این وجود، و در مقایسه با دیگر نقاط ایران، استفاده از تریاک محدود به تعدادی از رهبران قبایل میشد که بیشتر آنها در بخش سیستان استان بلوچستان اسکان داشتند. (4) مغرورالدین مهدوی در ارزیابی خود از شرایط تحصیلی در مناطق بلوچستان، هرمزگان و کرمان در اوایل دهه‌ی 1960 خاطرنشان می‌کند که، مواد مخدر، در مقایسه با دیگر نقاط ایران، در بلوچستان کمتر مصرف می‌شد و نسبتاً ناشناخته بود.(5) هنگامی که رژیم پهلوی با انقلاب اسلامی سقوط کرد، مواد مخدر به معضل رو به رشدی در بلوچستان تبدیل شده و هروئین رواج یافته بود.
 
انقلاب اسلامی و حاکمان جدید، که به تازگی به قدرت رسیده و می‌خواستند ثروتمند شوند، به قاچاق مواد مخدر در بلوچستان به عنوان راهی سهل و سریع برای اندوختن ثروت نگاه کردند. موقعیت جغرافیایی بلوچستان در همسایگی افغانستان، که مرکز کشت تریاک است، و پاکستان که هروئین تولید می‌کند، موقعیت ایده آلی را برای مقامات رژیم که هیچکدام بلوچ یا بومی نبودند به وجود آورد.
 
حاکمان جدید تهران چشم خود را بر فعالیت‌های قاچاقچیان بزرگ، که یا مقامات رسمی یا همدستان آنها بودند، بستند و در عوض بر مبارزه با فروشندگان خرده پا تمرکز کردند. آنها تعمداً به نام مبارزه با مواد مخدر به سرکوب جنبش ملی مردم بلوچ پرداختند. سازمان عفو بین الملل در سال 1991 طی گزارشی خاطرنشان کرد که "به نظر میرسد سرکوب جنبش ملی بلوچ به شکلی مستمر با فعالیت علیه قاچاق مواد مخدر مخدوش شده باشد. این امر تمایز میان زندانیانی را که به خاطر فعالیت سیاسی دستگیر شده و آنهایی را که به علت قاچاق مواد مخدر به زندان افتاده‌اند مبهم ساخته است."(6) رژیم مبارزه‌ی خود با قاچاق مواد مخدر را عمداً با عملیاتش برعلیه مخالفان بلوچ، نیروهای سیاسی و مقاومت مسلحانه مخدوش می‌کند. رژیم ایران با بهره گیری از این ترفند، با متهم ساختن فعالان سیاسی بلوچ به قاچاق مواد مخدر، بدون هیچ محاکمه‌ای آنها را به دار می‌آویزد یا به جوخه‌ی آتش می‌سپارد.
 
بنیادگرایی اسلامی و نفوذ کشورهای همسایه

از وجهی تاریخی، مردم بلوچ هرگز نه برای مذهب زرتشتی و نه اسلام در زندگی سیاسی خود تقدمی قائل شده‌اند. آنها در عوض ارزشهای فرهنگی و سنتی چندصد ساله‌ی کهن را سرلوحه‌ی رفتار ملی خود قرار می‌دهند. نوعی ذهنیت لیبرال و طرفدار تسامح طی قرن‌ها میان مردم بلوچ تکامل یافته است. در اوایل قرن هیجدهم، انگلیس‌ها که وارد منطقه شده بودند از مردم می‌پرسیدند چگونه به حل و فصل اختلاف‌های مدنی خود می‌پردازند. برخلاف کشورهای همسایه که از قانون شریعت پیروی می‌کردند، بلوچ‌ها در پاسخ «رواج» (7) (قانون رایج بلوچ) را به عنوان معیار حل و فصل اختلافات خود معرفی می‌کردند. ای اولیور، یک افسر بریتانیایی در منطقه، در کتاب خود می‌گوید، مردم بلوچ «چندان به خدا اعتقاد ندارند و خباثت نیز جایگاهی در طبیعت آنها ندارد.»(8) به هر تقدیر، سنت سکولار بلوچ به دلیل تحولاتی که در جوامع همسایه، یعنی در میان پنجابی ها، پشتوها و ایرانی‌ها، رخ داده در معرض خطر قرارگرفته است. بلوچستان میان سه کشور پاکستان، افغانستان و ایران تقسیم شده است.
 
رژیم ایران رهبران مذهبی اعتدال گرا را که از حمایت مردمی و اعتبار قومی برخوردارند حذف می‌کند. دو تن از برجسته ترین این رهبران عبدالملک ملازاده و مولوی احمدسید بودند. ملازاده در مارچ 1996، هنگامی که در کراچی پاکستان در تبعید به سر میبرد، ترور شد. جسد مولوی احمد سید نیز که توسط عوامل رژیم ربوده و شکنجه شده بود، در فوریه 1994 در اطراف بندرعباس یافته شد. این فرایند به بسیاری از گروههای افراطی که زیر پوشش «تبلیغ جماعت» فعالیت می‌کنند اجازه‌ی تبلیغ و گسترش یک تعبیر بنیادگرایانه از اسلام را داده است.
رژیم دین سالار ایران به طور غیرمستقیم از نیروهای مذهبی افراطی حمایت می‌کند و با کنترل این نیروها از اعتدال و اتحاد آنها با نیروهای میانه رو و لیبرال و دمکراتیک ایران ممانعت می‌کند. این روند از توسعه‌ی دمکراتیک در بلوچستان جلوگیری می‌کند و نیروهای دموکراتیک در کل کشور را تضعیف می‌کند.
 
در آغاز سال جاری، زدوخوردهای میان نیروهای امنیتی رژیم و جنبش مقاومت بلوچ شدت یافت. طی این زدوخوردها، جنبش مقاومت بلوچ، با حمله به قلب دستگاه امنیتی ، تلفات زیادی به نیروهای امنیتی رژیم وارد آورد.
برخی از مقامات رسمی به سرعت به تحریف علت این زدوخوردها پرداختند و آنها را کشمکش میان اهل تسنن و شیعیان جلوه دادند. مقامات رسمی از این شکایت داشتند که شیعیان توسط سنی‌ها به قتل می‌رسند و دولت شیعه نیز از آنها حمایت نمی کند.
 
هرچند رژیم ایران بسیاری از فعالان سیاسی و رهبران مذهبی اهل سنت بلوچ را به قتل رسانده، مردم بلوچ و رهبران آنها هرگز از جنگ مذهبی و قتل شیعیان حمایت نکرده‌اند. مردم بلوچ، به جای اختلافات مذهبی، سیاست‌های استبدادی و سرکوبگرانه‌ی رژیم را منشأ فشار و تبعیض علیه مردم بلوچ می‌دانند. به علاوه، مقامات نظامی رژیم نیروهای جنبش مقاومت مردم بلوچ را متهم به همکاری با کشورهای غربی، بویژه آمریکا و انگلیس، می‌کنند. در همین راستا، برخی از مقامات رسمی، محیلانه، نیروهای جنبش مقاومت بلوچ را به طالبان مرتبط کرده‌اند. اگرچه هیچکدام از ادعاها و تبلیغات رژیم برعلیه نهضت مقاومت بلوچ واقعیت ندارد، برخی گروههای مذهبی افراطی در افغانستان و پاکستان تلاش کرده‌اند تا با تحت تأثیر قرار دادن این جنبش از آن برعلیه رقیب ایدئولوژیک خود در تهران بهره گیرند. آنها در این امر توفیق نداشته‌اند زیرا رهبران سیاسی و مذهبی بلوچ مراقب بوده‌اند که از گروه‌های افراطی فاصله بگیرند.
 
خشونت فیزیکی برعلیه مردم بلوچ

بسیاری از پادگان‌های ایران به طور دائمی در مناطق بلوچ نشین مستقر شده‌اند. به همین دلیل، این مناطق ظاهری جنگ زده به خود گرفته‌اند. حکومت پهلوی طی پنجاه سال سلطنت، بی هیچ ابایی اغلب از نیروهای نظامی برای تحکیم سیطره‌ی خود بر مناطق بلوچ نشین استفاده کرد. این روند، حتی هنگامی که جنبش‌های مقاومت چندان فعال نبودند، ادامه داشت. با به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی در سال 1979 نظامیگری شدت یافت. نظامیگری در مناطق بلوچ نشین با افزایش نادیده گرفتن حقوق بشر همراه شد. این فراگشت به نوبه‌ی خود به مقاومت مسلحانه علیه نیروهای جمهوری اسلامی طی 12 ماه گذشته شدت بخشیده است.
 
نهضت مقاومت مسلحانه در غرب بلوچستان پدیده‌ای بومی است که طی 70 سال به مبارزه با دولت‌های متعدد ایران پرداخته است. رژیم جمهوری اسلامی، به جای آنکه از طریق مذاکره و دیگر شیوه‌های مسالمت آمیز به این مقاومت پایان دهد، مردم بلوچ را متهم به همکاری با آمریکا و انگلیس میکند. در 15 می‌2006، رژیم از این بهانه بهره جست تا در مناطق وسیع شمالی و جنوبی زاهدان، مرکز استان بلوچستان، به عملیات نظامی دست بزند. نیروهای رژیم از هلیکوپتر به مناطق غیرنظامی شلیک کردند و در نتیجه بسیاری از مردم بیگناه بلوچ را در روستاها و کوهها به قتل رساندند. به جز خسارات فراوان به خانه‌ها و اموال مردم، بیش از 20 غیرنظامی کشته و تعداد زیادی نیز مجروح شدند. در شهرها، بسیاری از جوانان به اتهام حمایت از نیروهای مقاومت دستگیر شده‌اند.
 
در کنار تعداد زیادی از نیروهای امنیتی و اطلاعاتی، «مرصاد» که یک گروه شبه نظامی است و زیر نظر مستقیم خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، اداره می‌شود، در مناطق بلوچ نشین بسیار فعال است. آنچه که این گروه را از دیگر گروه‌ها جدا می‌کند، مجوز آن برای قتل و کشتار است. آنها قربانیان خود را بی هیچ ضابطه و قانونی انتخاب می‌کنند، و همین در میان مردم بلوچستان حس وحشت و ناامنی خلق کرده است. این فرایند باعث تیراندازی و ضرب و شتم فراوانی در بلوچستان شده است. در حالی که جامعه‌ی بین المللی و رسانه‌های جمعی جهان بر موضع گیری سازش ناپذیر ایران در رابطه با موضوع سلاح‌های اتمی تمرکز می‌کنند، جمهوری اسلامی ایران از این بحران بهره برداری کرده تا مردم بلوچ را سرکوب کند، زیرا این مردم نظام دین سالار ایران و سیاست‌های سرکوبگرانه‌ی آن را رد کرده‌اند.
 
مبارزه‌ی ملی، سازمان‌های سیاسی و نمایندگی

موقعیت سیاسی پس از پایان جنگ سرد از گروههایی که برای دستیابی به استقلال و خودمختاری به مبارزه روی آورده بودند حمایت می‌کرد. همین فعالان سیاسی کوشای بلوچ را تشویق به سازماندهی یک حزب سیاسی جدید کرد. این گروه در اواخر مارچ 1997 در استکهلم گرد هم آمدند و حول محور تأسیس یک حزب جدید برای کسب حقوق دموکراتیک مردم بلوچ به توافق رسیدند تا بتوانند صدای مبارزه‌ی مردم بلوچ را در خارج از کشور به گوش جهانیان برسانند.
این گروه به انتخاب کمیته‌ای برای ایجاد نشریه‌ای به نام “Tran” دست زد تا گفتمان سیاسی را ترغیب کند. تلاش‌های این گروه در 21 سپتامبر 2003 منجر به ایجاد "حزب مردم بلوچستان" (BBP) شد. "حزب مردم بلوچستان" نخستین حزب سیاسی بلوچ است. این حزب اتحادی از نظرگاه‌های مختلف سیاسی است و اعضای آن فعالان سابق «جنبش ملی بلوچستان»، «سازمان دموکراتیک مردم بلوچستان» و اعضای سابق گروه‌هایی مانند فدائیان خلق، مجاهدین خلق، پیکار و فعالان سیاسی مستقل را در برمی‌گیرد که دست به دست هم داده‌اند تا برای کسب استقلال مردم بلوچ در چارچوب یک جمهوری دمکراتیک فدرال در ایران فعالیت کنند.
 
مردم بلوچ از هنگام ضمیمه شدن توسط رژیم پهلوی، در مقابل سلطه‌ی دولت مرکزی مقاومت کرده‌اند. این مقاومت که همواره شکل مسلحانه داشته فاقد یک رهبری سیاسی نیرومند بوده است. "BBP" اکنون قصد پر کردن این خلاء را دارد. هرچند امکان مخالفت سیاسی آشکار وجود دارد، جنبش مقاومت بلوچ به طور فزاینده به یک سازماندهی زیرزمینی روی آورده و برای نخستین بار از یک حزب سیاسی برخوردار است. "BBP" توفیق این را داشته که برای نخستین بار مبارزه‌ی ملی بلوچ‌ها را هم در عرصه‌ی ملی و هم در عرصه‌ی بین المللی نمایندگی کند. این حزب ارتباط نزدیکی با گروههای مقاومت در ایران ایجاد کرده و با ارائه راهکارهای سیاسی و اطلاع رسانی به آنها یکی از نقایص گذشته را جبران کرده است. در ماههای اخیر، نیروهای مقاومت بلوچ فعالیت خود را در چهار استان بلوچستان، کرمان، هرمزگان و خراسان که اکثریت بلوچ نشین دارند افزایش داده‌اند.
 
در پی تلاش‌های «بی.بی.پی» ، بلوچستان به عضویت "سازمان ملت‌ها و خلق‌های بدون نماینده" پذیرفته شد.(10) «بی.بی.پی»  با بهره گیری از تسهیلات  سازمان مذکور به شکل مؤثری موفق به آگاه ساختن سازمانهای بین المللی، از جمله سازمان ملل و اتحادیه اروپا، از سرکوب مردم بلوچ توسط رژیم دین سالار ایران شده است. «بی.بی.پی» همچنین در 19 ژانویه 2004 و 18 نوامبر 2004 مورد بلوچستان را در پارلمان‌های دانمارک و سوئد مطرح کرد. این سازمان اخیراً در سمپوزیومی که در تاریخ 3 جون 2006 در آمریکا صورت گرفت شرکت جست.
«بی.بی.پی» در 16 جون 2006 در پارلمان فرانسه، 4 آگوست 2006 در پارلمان برلین و 28 سپتامبر 2006 در پارلمان کانادا حضور یافت. «بی.بی.پی» یکی از بنیانگذاران و فعالترین اعضای «کنگره‌ی فدرال خلق‌‌های ایران » است. این کنگره شامل 9 حزب و سازمان است که به ملیت‌های مختلف در ایران تعلق دارند: عرب، آذربایجانی، بلوچ، کرد و ترکمن. همه‌ی این سازمان‌های سیاسی برای ایجاد یک جمهوری سکولار دموکراتیک در ایران که برمبنایی عادلانه استوار باشد مبارزه می‌کنند.
 
نتایج سرکوب جامعه‌ی بلوچ

سرکوبی که مردم بلوچ تجربه کرده‌اند به حوزه‌های تاریخی، فرهنگی و اقتصادی تعمیم می‌یابد. بلوچستان در تقاطع نفوذ و تأثیرات افراطی و بنیادگرایانه‌ی جوامعی که در همسایگی زندگی میکنند قرار داشته است. در همین حال، مردم بلوچ مجبور به مواجهه با فشارهای یک رژیم دین سالار شیعی افراطی بوده‌اند. در حالی که رژیم ایران به آزار رهبران مذهبی میانه رو می‌پردازد و آنان را حذف می‌کند، حکومت تهران به یک گروه افراطی اجازه داده است که راه را برای سرکوب مردم بلوچ به بهانه‌های مذهبی هموار کند.
 
رژیم ایران در جهت تحقق اهداف خود برای تضعیف جامعه‌ی بلوچ از هر وسیله‌ای استفاده می‌کند. این رژیم کمترین تلاشی از خود برای مبارزه با قاچاق مواد مخدر نشان نمی دهد. چشم انداز ناامیدکننده‌ی موفقیت در بازار کار و آینده‌ی تیره‌ای که زنان و مردان جوان بلوچ در ایران با آن روبرو هستند، آنها را به سوی مواد مخدر می‌کشاند.
در همین اثنا، دولت ایران تعمداً جنبش مقاومت ملی بلوچ را با قاچاق مواد مخدر مرتبط می‌کند تا به وجهه این جنبش لطمه وارد سازد. در حالی که رژیم بر مبارزه با قاچاقچیان خرده پای مواد مخدر تمرکز می‌کند، به قاچاقچیانی که در مقیاسی بسیار بزرگتر کار می‌کنند اجازه‌ی فعالیت آزادانه می‌دهد(این قاچاقچیان بزرگ غالباً مقامات عالیرتبه‌ی دولت یا همکاران نزدیک آنها هستند).
 
با وجودی که رژیم دین سالار ایران تلاش زیادی برای درهم شکستن استقامت فرهنگی، تشخص سکولار و ساختار درونی جامعه‌ی بلوچ از خود نشان داده، این جامعه همچنان به مبارزه‌ی خود ادامه می‌دهد و مصممانه حقوق قانونی ملی و فرهنگی خود را به عنوان یک ملت برابر با دیگر ملت‌های ایران مطالبه می‌کند.
 
به سوی راه حلی برای پرسش ملی بلوچ
 
حوادث اخیر بلوچستان نشان دهنده‌ی عزم راسخ مردم بلوچ برای تغییر ساختار سیاسی کنونی و جایگزینی آن با سیستمی است که بتواند پاسخگوی خواست آنها برای خودمختاری و حاکمیت مشترک در ایران باشد. نمی توان پرسش ملی بلوچ را وصله پینه زد. ملت بلوچ باید در درون مرزهای خود به عنوان خلقی متمایز از دیگر خلق‌های ایران، اما با حقوق و وظایفی مشترک شناخته شود. در هزاره‌ی نوین، سناریوی حاکمیت ملی باید تجلی یابد. این سیستم نوین حاکمیت باید مبتنی بر همکاری و هماهنگی در یک سیستم جمهوری لیبرال دموکراتیک با ساختاری فدرال باشد که متشکل از مکانیزم‌های اجرایی استانی خودمختار است. این سیستم پاسخی مناسب به پرسش ملی بلوچ و نمایانگر همکاری مثبت مبتنی بر اعتماد و همزیستی خواهد بود. سیستمی که اساس آن پذیرش مطالبات واقعی گروه‌های رأی دهنده است طبعاً حسی از مشارکت و مسئولیت مشترک خلق میکند. این نظام باید فرصتی مشترک در اختیار همه‌ی ملتیت‌ها بگذارد و بدینسان بنیادی را پی ریزد که در آن مردمی متمدن، مرفه، با افتخار و نیرومندتر در یک کشور چندملیتی با دیدگاهی نوین گرد هم آیند.
شماره‌ی ٥- دی ١٣٨٥- ژانویه ٢٠٠٧
Issue 5- Jannuary 2007/ Dey 1385
All rights reserved © 2006 Gozaar, Freedom House
نوشته شده توسط مدافع حقوق بشر در بلوچستان در دوشنبه ششم فروردین 1386 ساعت 12:30 | لینک ثابت |


بلوچستان ؛ سرزمین بیم ها و امیدها!

ارژنگ بامشاد

a.bamshad@yahoo.com

حوادث ناگوار و درگیری های مدام در استان بلوچستان، بویژه در چند ماه اخیر، نام بلوچستان را بیش از گذشته بر سر زبان ها انداخته است.  وقایع 24 اسفند 1384 در جاده زابل_ زاهدان در منطقه تاسوکی و 23 اردیبهشت 1385 درمحور بم_کرمان در منطقه ی دارزین که با بستن راه خودروهای عبوری 34 نفر از نیروهای رژیم را کشته  و تعدادی را زخمی کرده یا به اسارت بردند. در روز 13بهمن 85 مقارن ساعت 19 و 45 دقیقه چند فرد مسلح چهار مأمور گشت نیروی انتظامی را که در خیابان بزرگمهر مشغول گشت زنی بودند به رگبار بستند و به قتل رساندند. در این حمله دو افسر انتظامی به نام سرهنگ خواجه و سرهنگ شیبک و سرباز وظیفه کشته شدند. و انفجار اتوبوس حامل پاسداران در بامداد 25 بهمن ماه 85 در زاهدان که باعث کشته شدن 11 و زخمی شدن 18 پاسدار نیروی زمینی سپاه شد. و جدیدترین این عملیات تروریستی انفجار  بمب صوتی در جلو ی مدرسه دختران معرفت در زاهدان در شامگاه جمعه 27بهمن ماه  است.

بدون بررسی وضعیت این استان، نمی توان نسبت به این حوادث، علل و انگیزه ها و چگونگی موضع گیری در قبا ل آن، ارزیابی روشنی داشت. این امر بویژه در شرایطی که آمریکا و متحدانش در تلاشند، تا عرصه های درگیری علیه ی جمهوری اسلامی را گسترش دهند از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

وضعیت اقتصادی ـ اجتماعی استان

 استان سیستان و بلوچستان، در جنوب شرقی کشور قرار دارد. این استان از سوی شمال و غرب، هم مرز استان های خراسان، کرمان و هرمزگان است. در مرزهای شرقی خود با استان نیمروز افغانستان و استان بلوچستان پاکستان هم مرز است و در جنوب به سواحل دریای عمان وصل است و از این رو، از موقعیت استراتزیک ویژه ای برخوردار است. یک خط ویژه راه آهن از زاهدان تا مرز میرجاوه (خط مرزی معروف به میل 72) و از آن جا به شهر کویته مرکز بلوچستان پاکستان، امکانات ارتباطی میان ایران و پاکستان را تسهیل می کند. برنامه ی وصل زاهدان از طریق راه آهن به کرمان و از این طریق به شبکه ی سراسری در دست اجراست. شبکه راه آهن سراسری تا کنون به شهرستان بم رسیده است و قرار است راه آهن بم ـ زاهدان حداکثر تا یک سال دیگر راه اندازی شود.

زاهدان با جمعیتی پانصد هزارنفری، مرکز استان و شهرهای زابل، خاش، سراوان، ایرانشهر، چابهار، نیکشهر و سرباز شهرستان های استان هستند. و شهرهای ادیمی اسپکه، بزمان، بمپور، بنت، بنجار، پیشین، جالق، دوست محمد، راسک، زابلی، زهک، سرباز، سور،ان، سیرکان، فنوج، قصرقند، کنارک، گلمورتی، محمدآباد، میرجاوه، نصرت آباد، نگور، نوک آباد، و نیک شهر، شهرهای استان هستند. جمعیت استان بر اساس برآورد مرکز آمار ایران در سال 1384 بالغ بر 2219393 نفر است که از این جمعیت 1101920 در شهرها و 1117473 در روستاها زندگی می کنند. بر اساس همین آمار 466612 خانوار در سیستان و بلوچستان زندگی می کنند که از این تعداد 234986 خانوار شهر و 231626 خانوار روستایی هستند. ترکیب جمعیتی زابل را عمدتأ سیستانی ها تشکیل می دهند. در این شهر علاوه بر سیستانی ها و بلوچ ها، افغانی های زیادی نیز زندگی می کنند که بدنبال جنگ های دو دهه ی اخیر افغانستان به این منطقه  آمده اند و بخش ثروتمند این مهاجرین با خرید خانه و املاک به نیروی قدرتمندی تبدیل شده اند. در دیگر شهرهای استان، ترکیب جمعیت علاوه بر مردم بلوچ  شامل  بیرجندی ها، یزدی ها، کرمانی ها و دیگر مهاجربن است. این بخش از جمعیت از زمان رشد و گسترش جدید شهرهای زاهدان، سراوان  یا خاش و چابهار، در شصت سال اخیر، به این شهرها مهاجرت کرده و نقش ویژه ای در تحولات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی استان بازی کرده و می کنند و امروز باید آن ها و بویژه نسل های دوم و سومشان را جزو مردم بومی بلوچستان به شمار آورد.

در میان شهرهای استان، زاهدان مرکز استان، مرکز اصلی اداری و تجارت و مرکز اصلی آموزش به حساب می آید. دانشگاه سیستان و بلوچستان در این شهر واقع شده است. در این شهر علاوه بر بلوچ ها ، زابلی ها نیز از وزن بیشتری نسبت به دیگر ساکنین شهر برخوردارند. و نبض تحولات استان در این مرکز می تپد. به دلیل نقش ویژه ی تجاری شهر، ارتباطات آن با شهرهای استان کرمان و هم چنین با بلوچستان پاکستان از اهمیت ویژه ای برخوردار است. شهرهای خاش، سراوان ، ایرانشهر، نیکشهر و سرباز  عمدتأ شهرهای کشاورزی و دامداری هستند. هر چند تجارت نیز در این شهرها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در این شهرها و بویژه در خاش و سراوان، بیرجندی ها و زابلی ها عمدتأ در بخش آموزشی و اداری و یزدی ها و بلوچ ها در بخش کشاورزی و دام داری اشتغال دارند. این وضعیت در زمان حکومت پهلوی تقریبا، به صورت الگوی تفکیک شده ای بود اما در طول سه دهه ی گدشته  با سرمایه گذاری درآمدهای ناشی از تجارت توسط مردم بلوچ در زمینه های  کشاورزی و ساختمان سازی ، وضعیت به تدریج تغییر یافته است. در گذشته مردم بلوچ در منطقه سرحد (بلوچستان شمالی)  عمدتأ به دام داری و کوچ نشینی و تجارت و یا قاچاق کالا  مشغول بودند، و اکنون با گسترش شهرنشینی و یکجا نشینی خصلت های قبیله ای دچار دگرگونی شده است. اگر در گذشته به دلیل کم آبی شدید استان، کندن قنوات که توسط یزدی ها انجام می گرفت، اصلی ترین سیستم آبیاری و کشاورزی بود، اکنون با حفر چاه های عمیق و نیمه عمیق و استخراج آب توسط موتورهای قوی، سیستم آبیاری مدرن در سطح استان گسترش یافته است. این امر از اوایل دهه پنجاه به الگوی اصلی تبدیل شد. و امروز می توان در بسیاری از مناطق استان، در دامنه ی کوه ها و در بسیاری از مناطق محل سکونت قبایل، این گونه  موتورهای آبی بر سر چاه های عمیق و نیمه عمیق را دید. بزرگترین طرح حفر چاه های عمیق در اوایل دهه پنجاه در دامنه ی تفتان توسط طایفه ی ریگی با حمایت گسترده ی دولت شاه در منطقه ای میان زاهدان و خاش انجام گرفت که در ظرف یک سال بیش از 20 حلقه ی چاه عمیق حفر شد و بر سر هرکدام یک موتور قوی گذاشته شد و یک بیابان برهوت را به گوهرشهر کنونی تبدیل کرد که هم اکنون یکی از قطب های کشاورزی استان است. و یا در منطقه جزموریان در ایرانشهر، یک منطقه کشاورزی مدرن ایجاد شده است. همین شیوه ی جدید آبیاری باعث شده که در دامنه ی بسیاری  از کوه ها امکان گسترش کشاورزی به وجود بیاید. به دلیل بکر بودن این بخش از زمین ها، میوه ها و سبزیجات  از کیفیت بالایی برخوردار است. برای نمونه در دهه ی گذشته بسیاری از کشاورزان بلوچ در زمین های خود درخت پسته کاشتند که پس از بارآوری سه ساله( درحالی که زمان برای بارآوری درخت پسته در رفسنجان  5 سال است)، محصولی بسیار مرغوب بدست داده است که عملأ  کیفیتی به مراتب بهتر از پسته ی رفسنجان دارد. به همین دلیل با فشار خاندان رفسنجانی که انحصار صادرات پسته را در دست دارد، پسته ی بلوچستان با مهر و نام  پسته ی رفسنجان صادر می شود. زیرا در صورتی که پسته بلوچستان به طور مستقل وارد بازار شود، احتمالأ پسته ی رفسنجان را به پسته ی درجه ی دوم تبدیل خواهد کرد. تولیدات کشاورزی استان، مرکبات ( که عمدتأ در شهرهای ایرانشهر و سراوان و نیکشهر متمرکز است)، سبزی جات و سیفی جات و غلات است. جالب است که خرما ی مرغوب استان نیز به جای آن که نام خرمای بلوچستان بر بسته بندی های خود داشته باشد، نام خرمای مناطق دیگر را دارد. 

مردم  بلوچ  استان، عمومأ در قبایل گوناگون متشکل هستند. قبایلی که در مناطق گوناگون استان متمرکز هستند و در سرحد، گاه با ییلاق و قشلان در بخش های استان و یا در میان ایران و پاکستان در حرکت هستند. می توان مهمترین قبایل بلوچستان شمالی  را چنین برشمرد: قبایل و طوایف ریگی، براهوئی، مری، ناروئی، شهنوازی، کهرازهی، گمشادزهی، بارکزهی و ......  و قبایل منطقه مکّران (بلوچستان جنوبی) عبارتند از مبارکی ها در منطقه آهوران، شیرانی ها در منطقه فنوج و بنت، بلی دی ها در منطقه قصرقند، سردارزهی ها در منطقه دشتیاری و چاه بهار، و لاشاری ها در منطقه لاشار.

در گذشته در دوران سلطنت پهلوی، ساکنین شهرها بویژه در سرحد عمومأ از مهاجرین فارس بود و مردم بلوچ که در قبایل مختلف متشکل بودند عمومأ در حاشیه ی شهرها سکونت داشتند. اما در چند دهه ی گذشته این وضعیت به کلی دگرگون شده است. در این دوران بخش وسیعی از مردم بلوچ که در گذشته به دامداری و تجارت و یا قاچاق کالا از پاکستان و یا شیخ نشین های عربی و افغانستان و یا کار در آنجا  مشغول بودند، درآمدهای خود را در خرید خانه و املاک و مغازه ها به کار انداختند و از این طریق پروسه ی شهرنشینی به سرعت گسترش یافته است. از سوی دیگر بخشی از مهارجرین فارس پس از وقوع انقلاب اسلامی و حوادث پس از آن با فروش املاک و امکانات خود به شهرهای دیگر مهاجرت کردند. این امر از یک سو چهره ی شهرهای  استان را تغییر داده است و از سوی دیگر با گسترش تحصیلات در میان جوانان بلوچ که از اواخر حکومت پهلوی آغاز شده بود، وزن و جایگاه این بخش از مردم را  در سیستم اداری و اقتصادی استان  به شدت تغییر داده است و عنصر خودآگاهی ملی را تقویت کرده است.

نگاهی به وضعیت کنونی استان نشان می دهد که حضور بخش های گوناگون جمعیت درعرصه های مختلف اداری، تجاری، کشاورزی، دامداری و آموزشی ، تقریبا، به صورت متوازنتری تقسیم شده است. هر چند هنوز در بسیاری از پست های کلیدی دولتی، مقامات رژیم از بکارگیری  نیروهای با تجربه و تحصیل کرده ی بلوچ خودداری می کنند و این پست ها را عمومأ به نورچشمی های خود که از دیگر استان های می آورند واگذار می کنند. در این رابطه یک تبعیض آشکار به چشم می خورد. چه حکومت پهلوی و چه حکومت اسلامی، مردم بلوچ  را که ساکنین اصلی این استان هستند، به مثابه شهروندان درجه دوم به حساب آورده اند. و هیچگاه اجازه حضور افراد با تجربه بلوچ در سیستم اداری استان را نداده اند و به این ترتیب مانع دخالت مؤثر بلوچ ها در سرنوشت خود شده اند. و هر جا نیز که جوانان و تحصیل کردگان بلوچ توانسته در سیستم اداری برای خود جا باز کنند، این امر از طرف حکومتیان به صورت یک امتیازدهی تلقی شده است.  علیرغم این سیاست دولت های مرکزی در حال حاضر حضور بسیاری از تحصیل کردگان بلوچ در مقامات آموزشی و یا در شوراهای شهر، در مقایسه با چند دهه ی پیش نشان از تحول جدیدی می دهد که عنصر همزیستی بخش های گوناگون جمعیت را نسبت به گذشته تقویت کرده است. نکته ی مهمی که باید به آن توجه کرد این است که رابطه ی میان بخش های گوناگون جمعیت استان همواره رابطه ی بسیار مسالمت آمیز بوده است زیرا مردم بلوچ، حضور مردم دیگر استان ها را  نه نیروی متجاوز و متحد دولت مرکزی، بلکه مردمی یافته اند که در آبادانی استان و آوردن تجارب گوناگون در زمینه ی آبیاری، کشاوزری و تجارت نقش به سزائی داشته اند. امروزه بسیاری از جوانان بلوچ که در گذشته در مزارع به عنوان کارگر کشاورزی مشغول به کار بودند، خود به کشاورزان موفقی تبدیل شده اند. بنابراین ظلم واجحافات دولت های مرکزی در بلوچستان که تقریبأ در بسیاری از عرصه ها به چشم می خورد، مقوله ای است که به رابطه ی مردم با دولت بر می گردد. توجه داشته باشیم که نه سلطنت پهلوی و نه حکومت اسلامی، هیچ تلاشی در آموزش و گسترش زبان بلوچی نکرده اند. در حالی که بسیاری از فارس زبانان استان وبویژه نسل های دوم و سوم می توانند به زبان بلوچی تکلم کنند. در حکومت اسلامی علاوه بر ظلم و ستم ملی که بر مردم بلوچستان روا می رود، فشارهای مذهبی یک دولت مذهبی شیعه نیز بر ستم های تاکنونی افزوده شده است. در تمامی دوران حکومت اسلامی و بویژه در مقاطعی که افراطیون شیعه در استان نقش بیشتری داشته اند، سرکوب مذهبی و توهین به مقدسات اهل سنت نیز جریان داشته است و روحانیون مخالف اهل سنت زیر شدیدترین فشارها قرار داشته اند و تعدادی از آن ها نیز ترور شده اند. از جمله این ترور شده گان می توان از مولوی عبدالملک ملازاده پسر بزرگ مولوی عبدالعزیز از زاهدان ، مولوی عبداناصر جمشید زهی از خاش، مولوی یارمحمد کهرازهی از خاش، مولوی عبدالستار از خاش، مولوی عبدالعزیز کاظمی بجد از زاهدان، مولوی حبیب الله حسین بُر از سراوان، نام برد.

موقعیت استراتژیک استان، یک موقعیت استثنائی است که از نظر اقتصادی می تواند نقش بسیار مثبتی بازی کند. همجواری استان با پاکستان و افغانستان و واقع شدن در کناره ی دریای عمان با بندری همچون چاه بهار، امکان ارتباطات تجاری و اقتصادی بی نظیری فراهم می آورد. در صورتی که شبکه ی راه آهن سراسری که تاکنون تا شهرستان بم امتداد یافته وبه زودی به زاهدان نیز متصل می شود، به چاه بهار وصل شود، این بندر می تواند به یکی از مراکز اصلی بندری جنوب ایران تبدیل شود. همانطور که در دوران جنگ هشت ساله با ناامن شدن بنادر ایران در خلیج فارس، بندر چابهار نقش ویژه ای به عهده داشت. هم مرز بودن بلوچستان با افغانستان، در صورتی که سیاست حسن همجواری برقرار باشد، این امکان را برای افغانستان فراهم می آورد که به راحتی کالاهای اش را از طریق این استان و از طریق دریای عمان به سراسر جهان صادر کند. از سوی دیگر وصل شبکه سراسری راه آهن ایران به زاهدان و از طریق مرز میرجاوه به پاکستان، امکان مبادلات تجاری میان دو کشور را  گسترش خواهد. در دوران حکومت پهلوی ، طرح گسترش بندر چاه بهار در دستور قرار گرفت. اما تمرکز این طرح بر نظامی کردن بندر چاه بهار و گسترش ناوگان دریایی ایران بود. از اینرو در این بندر تعداد زیادی آشیانه های نگهداری و پرواز جت های جنگنده  ساخته شد. صنعت ماهیگیری نیز از عرصه هایی است که در این بندر جریان دارد و می تواند گسترش یابد.

 وضعیت  سیاسی استان

 استان سیستان و بلوچستان، در زمان حکومت پهلوی تبعیدگاه فعالین سیاسی محسوب می شد. از اولین تبعیدیان باید از امیرتوکل کامبوزیا نام برد که از مسئولین بخش مخابرات کلنل پسیان و از کردهای زعفرانلوی قوچان بود که پس از سرکوب جنبش پسیان به زاهدان تبعید شد و در یک روستا در اطراف این شهر به کشاورزی مشغول گردید که بعدها به" کلاته ی کامبوزیا" معروف شد. او در این محل یک کتابخانه بزرگ و بسیار متنوع  برپا کرد. پس از مرگش که در 1353 هجری شمسی اتفاق افتاد، ساواک جنازه ی او را در یک گورستان متروک دفن کرد. اما فرزندان و وابستگانش که با این امر مخالف بودند، با نبش قبر، جنازه ی او را در مرکز کتابخانه اش دفن کردند. کامبوزیا از مخالفین سرسخت شاه و دارای گریشات بشدت ضد صهیونیستی بود و چون به زبان فرانسه تسلط کافی داشت ارتباطات گسترده ای نیز با برخی از متفکران فرانسوی داشت. کتابخانه ی او در زمان شاه یکی از مراکز تجمع دانشجویان تبعیدی به این استان بود. امروز این کتابخانه تحت اداره کتابخانه شهر زاهدان قرار دارد. او دارای 28 فرزند بود که که فرزندانش در فعالیت های سیاسی استان فعال هستند و یکی از پسرانش نماینده مجلس از سوی اصلاح طلبان بود.

 در اوایل دهه ی پنجاه، ساواک تعداد زیادی از دانشجویان مبارز دانشکده های پلی تکنیک و صنعتی تهران را به زاهدان تبعید کرده بود. علاوه بر تبعید دانشجویان، تعدادی از زندانیان سیاسی را نیز حکومت شاه به زندان های زاهدان و زابل تبعید کرد ه بود. علاوه بر فعالین دانشجویی ، تبعید مخالفین مذهبی نیز از سیاست های دوره سلطنتی بود. ساواک آیت الله قمی را به شهرستان خاش تبعید کرد. کسی که پس از پیروزی انقلاب به دلیل مخالفتش با حکومت اسلامی هم چنان در حبس خانگی در مشهد به سر می برد. علی خامنه ای رهبر رژیم نیز دوران تبعید خود را در شهرستان ایرانشهر گذراند.

در گذشته فعالیت های سیاسی نسبت به استان های مرکزی  در سطح پائین تری قرار داشت. در اوایل دهه ی پنجاه عمدتأ فعالین مذهبی  حضور علنی داشتند. و در این ارتباط  انجمن حجتیه به رهبری شیخ حلبی سرمایه گذاری زیادی روی این استان کرده بود و مدام مبلغین خود را به آنجا اعزام  می کرد و خود نیز چندین بار برای سخنرانی های ماه محرم به این استان سفر کرده بود. انجمن حجتیه علاوه بر میارزه علیه بهائیان این استان، در دامن زدن به اختلاف شیعه و سنی نقش برجسته ای داشت که تا به امروز هم ادامه دارد. و امروز دولت احمدی نژاد که ارادت خاصی به این جریان دارد، با حمایت از نیروهای وابسته به این جریان که عمدتأ از زابلی ها هستند، در تشدید اختلاف میان شیعیان و اهل سنت نقش ویژه و مخربی ایفا می کند. از سوی دیگر گرایشات مختلف حوزه ی علمیه قم نیز در اعزام امام جماعت برای مساجد استان با هم رقابت داشتند. بعدها معلوم شد که بخشی از این ائمه ی جمعه از طرفداران خمینی بودند یا چنین وانمود می کردند.

در زاهدان به عنوان مرکز استان دو مدرسه ی دینی وجود داشت. یکی مدرسه شیعیان که توسط آیت الله کفعمی به عنوان امام جمعه زاهدان اداره می شد. و دیگری مدرسه اهل سنت که توسط مولوی عبدالعزیز امام جماعت اهل سنت اداره می شد. مدرسه شیعیان ، طلاب خود را برای ادامه تحصیل به حوزه ی علمیه قم و مدرسه اهل سنت به مدرسه های علمیه  پاکستان اعزام می کرد. لازم به توضیح است که  جمعیت فارس استان شیعه هستند و جمعیت بلوچ استان از اهل سنت.

در آستانه ی انقلاب بهمن گرایش جوانان استان به فعالیت سیاسی گسترش یافت. جوانانی که پس از انقلاب در سازمان های اصلی آن دوره یعنی سازمان مجاهدین و سازمان چریک های فدایی متشکل شدند. نفوذ فدائیان بویژه در میان جوانان بلوچ به حدی بود که در اولین انتخابات مجلس، نماینده ایرانشهر از کاندیداهای این سازمان بود. دانشجویان دانشگاه بلوچستان در زاهدان نیز در مقابله با "انقلاب فرهنگی" نقش برجسته ای بازی کردند که با سرکوب شدید روبرو شدند. در این سرکوب یک دانشجوی مبارز به نام حسین نظیری به شهادت رسید. در دوران سرکوب دهه ی شصت ، بلوچستان نیز در امان نماند. بسیاری از جوانان مبارز بلوچستنان به زندان افتادند و یا از دم تیغ گذشتند. پروسه ی سرکوب در بلوچستنان همواره ادامه داشته  است. در چهار چوب این سیاست سرکوبگرانه از میان برداشتن سران ناراضی طوایف بلوچ نیز در دستور قرار گرفت. از این رو در دوره ی حکومت اسلامی با نمونه هائی از ترور سران بلوچ ، چه آن ها که  در ایران زندگی می کردند و چه آن ها که در بلوچستان پاکستان یا در کراچی می زیستند، روبرو می شویم. این سیاست تروریستی تنها شامل سران ناراضی طوایف نمی شد بلکه سران روحانی اهل سنت را نیز در بر می گرفت.

سیاست رژیم اسلامی در قبال حرکت ها و اقدامات طوایف بلوچ در دوره های مختلف  متفاوت بوده است. هم زمان با ترور رهبران، نیروهای سپاه و امنیتی رژیم با جذب بخشی از نیروهای بلوچ به تشکیل یک نیروی سرکوب به نام "تأمینی ها" مبادرت ورزیدند. این نیرو با توجه به آشنائی هایشان در منطقه و ساختار قبایل و امکاناتشان، نقش مهمی در سیاست سرکوب بر عهده گرفتند. اما سیاست همیشگی رژیم اسلامی این بوده که از استخدام جوانان بلوچ  در نیروهای انتظامی و پاسدار مستقر در بلوچستان،خودداری کند. درحالی که بسیاری از نیروهای سپاه و انتطامی از جوانان زابلی هستند. برای نمونه هر 11 نفری که  در انفجار اتوبوس سپاه پاسداران در 25بهمن 85 در زاهدان کشته شدند، اهل زابل بودند.

در تمامی دوران حاکمیت اسلامی اقدامات ضد رژیمی در مناطق شمالی و جنوبی بلوچستان ادامه داشته. نیروهای  مسلح مبارز بلوچ ، یا نیروهای وابسته به خان ها و قبایل بودند و یا نیروهای مسلحی بودند که پس از انشعاب اقلیت و اکثریت فدایی به نام "سرمچاران" به عنوان   بازوی مسلح سازمان اقلیت در بلوچستان، در دهه شصت فعال بودند و در دهه هفتاد عملأ فعالیت شان متوقف شد. بخشی از خان های مخالف و ناراضی منطقه ی مکٌران نیز نیروی مسلح داشتند که در دهه شصت فعال بودند و به تدریج فعالیت های مسلحانه شان را کنار گذاشتند. جدا از فعالیت سازمان های سیاسی سراسری که در بلوچستان نقش مبارزاتی داشتند یک سازمان بلوچ به نام " راج زرمبش" فعالیت مستمری در بلوچستان و سپس در خارج از کشور سازمان داد. باید توجه داشت که تمامی عملیات مسلحانه در بلوچستان و یا استان کرمان، که توسط نیروهای مسلح بلوچ و وابستگان به طوایف و خان ها انجام گرفته یا می گیرد خصلت مبارزاتی نداشته و گاه این عملیات برای حمایت از کاروان های قاچاق و یا برای  انتقام گیری از اقدامات جنایت کارانه علیه ترور رهبران طوایف و یا برای آزاد کردن افراد زندانی طوایف است. با توجه به این حقیقت هم در تمامی چند دهه گذشته رهبران رژیم همواره تلاش کرده اند که هر نوع حرکت مبارزاتی  و حق طلبانه مردم بلوچستان را با عنوان " اشرار و قاچاقچیان" سرکوب کنند تا راحتتر به کتمان  خواست های حق طلبانه و آزادیخواهانه مردم بپردازند.

  کاهش نقش مبارزات آزایخواهانه ی نیروهای مبارز، و ترور رهبران پر نفوذ قبایل توسط جمهوری اسلامی به هم پاشیده شدن اتوریته ی سیاسی و اجتماعی آن ها بر مردم قبایل انجامید و از آنجا که اتوریته ی دیگری نتوانست جانشین آن شود، به تدریج نقش مذهب و حرکت های مذهبی اهل سنت در مبارزات ضدرژیمی  افزایش یافت و بخشی از مولوی ها به عنوان مراجع مذهبی اهل سنت تلاش کردند جای اتوریته های قدیم را پر کنند وخود را به عنوان سخنگویان خواست ها ی مردم جلوه گر سازند. این موج با گسترش حاکمیت مذهبی در افغانستان و قوی شدن نقش مدارس طلاب در پاکستان برجسته تر شد. بویژه که برخی از مقامات استانی رژیم و برخی جریانات متحجر مذهبی از جمله طرفدران انجمن حجتیه که در استان از قدیم نفوذ داشتند، به آتش اختلافات مذهبی شیعه و سنی دامن می زدند و این امر نیز بر قدرت و نفوذ جریانات مذهبی و بنیادگرای اهل سنت می افزود. بر این بستر، با گسترش فعالیت مجاهدین افغان و فعالیت نیروهای طالبان  تلاش هائی نیز برای جذب جوانان مذهبی بلوچ برای پیوستن به مبارزه ضد شوروی صورت گرفت که خوشبختانه مورد استقبال واقع نشد.

اما در چند سال گذشته، یک جریان جدید مذهبی با نام "جندالله " تحت رهبری جوانی به نام عبدالمالک ریگی که خود را در تبلیغات جریانش عبدالمالک بلوچ می خواند ، تلاش کرده است خود را نماینده مبارزات مردمی بلوچ قلمداد کند و نارضایتی طوایف و تبعیض های ملی و مذهبی را نمایندگی نماید. این جریان به تازگی نام " جبنش مقاومت مردمی ایران" را بر خود نهاده است و بخش اعظم عملیات مسلحانه علیه نیروهای سرکوب رژیم را سازمان داده است. "جندالله" برای پر رنگ نشان دادن جوهر مذهبی خود، همواره اعلام می کند که اقداماتش با دستور مراجع مذهبی صورت می گیرد. عملیات تاکنونی این جریان ، نشان از امکانات پشتیبانی مدرن و گسترده ای می دهد که تاکنون در میان مبارزات خوانین بلوچ دیده نشده است. " جندالله" از شبکه اینترنت و همچنین از رسانه های گروهی عمدتأ وابسته به سلطنت طلبان، در انعکاس خبر عملیات و طرح دیدگاهایش استفاده ی مؤثری می کند. با این حال "صدای امریکا" در موقع انعکاس اخبار اقدامات " جندالله" آن را جریان نزدیک یا وابسته به القاعده اعلام می کند، هر چند این امر از سوی این جریان تکذیب می شود. باید توجه داشت که  در بسیاری از عملیات مسلحانه ای که توسط این جریان انجام می گیرد، شیوه های کار طرفداران القاعده و الزرقاوی در عراق، به شکل گسترده ای تقلید می شود.

اما آیا اقدامات تاکنونی این جریان به نفع مردم بلوچستان بوده است؟ واقعیت این است که اقدامات تروریستی "جندالله"، هر چند خوراک خوبی برای رسانه های تبلیغاتی بوده اما تاکنون جز خدمت به هارترین گرایش درون حاکمیت جمهوری اسلامی نتیجه ای نداشته است. به بهانه ی مقابله با اقدامات تروریستی "جندالله" دولت نظامی ـ امنیتی احمدی نژاد بیش از 30 هزار نیروی سپاه وارد استان کرده است و عملأ یک حکومت نظامی اعلام نشده در استان جریان دارد. تردد در شب ها در میان جاده های شهری به امری نادر و خطرناک تبدیل شده است و این امر فشار بر مردم که برای کسب و کار خود مجبور به تردد شبانه از این شهر به دیگر شهرها هستند، را به شدت افزایش داده است. توهین و تحقیر بلوچ ها و بویژه جوانان در پست های بازرسی به شدت افزایش یافته است به گونه ای که مأموران  سپاه و انتظامی رژیم  حق خود می دانند هر جوان بلوچ را به بهانه مشکوک بودن دستگیر و تحت بازجوئی قرار دهند. موج دستگیری های به شدت افزایش یافته و اعدام های جنایت کارانه  به امری متداول تبدیل شده است. فضای نظامی حاکم بر بلوچستان هم اکنون زمینه مبارزه روزمره ی مردم را به شدت کاهش داده است زیرا هر نوع اقدام مردمی تحت عنوان همسوئی با "جندالله" از سوی مأموران رژیم به شدت سرکوب می شود. رژیم اسلامی در گذشته نیز نشان داده است که تا چه حد ظرفیت درنده خوئی دارد، با این حال برای  به عمل درآوردن این ظرفیت ، اقدامات تروریستی "جندالله" به صورت کاتالیزاتور مؤثری عمل کرده است. " جندالله" درتبلیغات تازه خود نه تنها ادعای رهائی مردم بلوچستان را دارد بلکه شعار آزادسازی کل ایران از طریق گسترش عملیات مسلحانه در سراسر کشور را مطرح می کند. در این رابطه باید گفت مردم ایران نتایج چنین اقدامات جدا از توده و تروریستی را در دهه شصت به خوبی دیده اند و نیازی به تکرار آن تجربه تلخ و خونبار ندارند.  

رابطه دولت های مرکزی با استان

 سیاست حکومت پهلوی برای کنترل استان، تاکید بر حضور گسترده ی نظامی و پلیسی، واگذاری پست های اداری به نیروهای گسیل شده از مرکز و ارتباط ویژه با خوانین بلوچ بود. بی توجهی به توسعه  در این استان در دوران شاه کاملأ مشهود بود.از همین رو این استان همواره در رده  ی  استان های محروم  کشور قرار داشت. سیاست ارتباط دولت پهلوی با خان های بلوچ شکل ویژه ای داشت. در میان قبایل بلوچ رابطه طایفه ریگی که عمدتا، در زاهدان و خاش و دامنه ی تفتان حضور دارند، با دولت مرکزی بسیار گسترده بود. در آن زمان سرگرد خدادادخان ریگی یکی از نمایندگان بلوچستان در مجلس شورای ملی بود. و دختر سرتیپ جهانبانی به عقد هوشنگ خان ریگی درآمده بود تا از این طریق نیز ارتباطات این طایفه ی بزرگ و پر نفوذ با دربار مستحکم تر گردد. انتخاب هوشنگ خان ریگی به این دلیل بود که او از خان ها ی شورشی و نترس به حساب می آمد. طرح آباد سازی گوهرکوه نیز در همکاری نزدیگ طایفه ی ریگی با دولت مرکزی صورت گرفت. ارتباط طایفه ریگی با سلطنت طلبان همچنان ارتباطی قوی و حسنه است. سیاست ارتباط با خوانین تنها به این طایفه محدود نمی شد. در آن زمان همه می دانستند که ارتباط خوانین با دولت و دربار به گونه ای است که وقتی کاروان های قاچاق از پست های بازرسی ژاندارمری می گذشتند، پیشاپیش توسط فرماندهان به این پاسگاه ها اطلاع داده می شد که کسی مزاحم این کاروان ها نشود. در مواردی نیز که رؤسای ژاندارمری و یا شهربانی از سر بی تجربگی مزاحمت هایی ایجاد  کردند، به سرعت تنبیه و به پست های در دیگر استان ها گمارده شدند. اما علیرغم چنین ارتباط گسترده ای با خان ها و طوایف، حکومت پهلوی، شرایط را برای به کارگیری جوانان یا افراد با تجربه ی بلوچ در مقامات اداری استان هموار نمی کرد و از این لحاظ یک تبعیض آشکار وجود داشت.

پس از انقلاب، وضعیت در بلوچستان نیز دگرگون شد. در دو ساله ی اول پس از انقلاب، بلوچستان در خلاء قدرت به سر می برد. به تدریج که دولت اسلامی پایه های خود را مستحکم می کرد، در بلوچستان نیز اهرم های قدرت خود را ایجاد کرد. این قدرت بر دو بازوی  سرکوب شدید و حمایت از مذهب شیعه انجام گرفت. سیاست سرکوب رژیم هم سرکوب شدید جوانان و روشنفکران را در دستور خود قرار داد و با خشونت به پیش برد و هم سرکوب خوانین بلوچ را در دستور کار خود قرار داد. سیاست ترور سران ناراضی طوایف در آن دوران شکل گرفت . در این دوران مقامات اداری عمدتأ از نیروهای کاملأ وابسته به حکومت بود و دولت به شیوه کاملأ نظامی ـ امنیتی بر استان حکومت می کرد.

در دوران هشت ساله دولت خاتمی و حاکمیت اصلاح طلبان وضع در استان تا حدودی دگرگون شد. شرکت گسترده ی مردم بلوچستان در انتخابات ریاست جمهوری و رأی به خاتمی به دلیل نفرت وسیع مردم از سیاست های سرکوبگرانه پیشین بود. امید مردم این بود که شاید با انتخاب خاتمی وضع بهتر شود. میانگین شرکت مردم بلوچستان در انتخابات های پیشین طبق آمار وزارت کشور 34درصد بود در حالی که در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری خاتمی این رقم به 70 درصد رسید و انتخابات دومین دوره ریاست جمهوری او به 90 درصد افزایش یافت. لازم به یادآوری است که در جریان انتخابات ریاست جمهوری و مجلس در این دوران بلوچ ها و یزدی ها و بیرجندی های استان به اصلاح طلبان و زابلی ها عمومأ به محافظه کاران رآی می دادند. در این دوره چندین تن از مردم بلوچ به نمایندگی ازاین استان وارد مجلس شورای اسلامی شدند.  و با تشکیل شوراهای شهر نیز حضور تحصیل کردگان و افراد مجرب بلوچ در این شوراها در شرکت در امور اداری شهرهای گوناگون نقش ویژه ای پیدا کرد. و در آخرین انتخابات شوراهای شهر که چند ماه پیش انجام گرفت در اکثر شهرهای استان، شوراهای شهر تمامأ در اختیار نمایندگان  بلوچ قرار گرفت. و تنها در زاهدان که شورای 12 نفره دارد، نیمی از اعضای شورای شهر بلوچ و نیم دیگر زابلی و یا بیرجندی ، یا کرمانی هستند. و در زابل تمامی اعضای شورا زابلی هستند.

اما با روی کارآمدن دولت احمدی نژاد، وضعیت جدیدی پیش آمده است. دولت احمدی نژاد به جای توجه به ویژ ه گی ها و حساسیت های  ملی و مذهبی در این استان به یک باره تمامی وزنه ی دولت را به نفع سیستانی ها تغییرداد. تغییر این وزنه با انتخاب دهمرده به عنوان استاندار که اهل سیستان است و بالا بردن نقش نیروهای بنیادگرای مذهبی شیعه و بویژه طرفداران انجمن حجیته صورت گرفته است. این امر تنش میان طرفداران بینادگرای شیعه و اهل سنت و بویژه نیروهای بنیادگرای سنی را افزایش داده است. لازم به توضیح است که معاون سیاسی ـ امنیتی استان نیز اهل سیستان است. هم زمان با این تغییر سیاست تمرکز نظامی ـ امنیتی نیز شکل جدیدی به خود گرفته است. این تمرکز با هدف سرکوب همه جانبه هر نوع مقاومت در استان انجام گرفته است. و برای مقابله با نارآمی ها نیز دادستان جدیدی به نام نکونام به استان اعزام شده که تا کنون حکم اعدام ده ها تن از جوانان بلوچ را صادر کرده است. سیاست یک جانبه نگری دولت احمدی نژاد در سطح اداری ، همراه با اجازه دادن به تبلیغات جریانات متحجر مذهبی در توهین به مقدسات اهل سنت، از جمله پخش کتاب ها و نوارهائی  در نمایشگاه زاهدان که در آن ها  به اهل سنت توهین شده، به همراه تمرکز نظامی ـ امنیتی و سرکوب لجام گسیخته، فضا را برای رشد و گسترش یک جریان بنیادگرا همچون "جندالله" تسهیل کرده است. این امر استان سیستان و بلوچستان را در دور باطل یک درگیری خونین و کور و واپسگرایانه فرو برده است. تداوم این وضعیت می تواند به شکل خطرناکتری نیز ادامه یابد. در جریان تازه ترین اقدامات خونین "جندالله" ،حسینعلی شهریاری نماینده زاهدان، که از ناتوانی نیروهای سرکوبگر رژیم به خشم آمده  در سخنرانی خود در  مجلس، ایده استفاده از نیروهای مردمی برای گسترش سرکوب را مطرح کرد. این ایده معنائی جز مسلح کردن جوانان حزب اللهی که عمدتأ سیستانی هستند، برای مقابله با عملیات "جندالله" و تهاجم به مردم بلوچ به بهانه های گوناگون ندارد.به دنبال این سخنرانی، اعلامیه های با امضای "حزب الله" در زابل و زاهدان پخش شده است که شعار انتقام گیری می دهد و در آن از رهبر روحانی اهل سنت نیز خواسته شده است که عملیات "جندالله" را محکوم کند. در تظاهرات گسترده مراسم تدفین 11پاسدار کشته شده در عملیات 25 بهمن که در روز جمعه 27 بهمن 85 در زابل برگزار شد، جریانات رادیکال و بنیادگرا با شعارهایی تند حتی مانع سخنرانی فرماندار زاهدان و یا نماینده مجلس شدند و آن ها را به بی کفایتی در سرکوب متهم کردند و تنها شهریاری توانست سنخرانی کند. به این ترتیب در صورت تحقق ایده حسینعلی شهریاری، جنگ "حزب الله" و "جندالله" دامن خواهد گرفت و نه تنها دور باطل ترور و اعدام ادامه خواهد یافت، بلکه این استان به ورطه ی یک جنگ برادرکشی میان بلوچ ها و زابلی ها  تبدیل خواهد شد.

نتیجه گیری

واقعیت این است که بلوچستان به دلیل وضعیت جغرافیایی اش، از ظرفیت های بالائی برای تبدیل شدن به یک مرکز تجاری و ارتباطی در جنوب شرقی ایران برخوردار است. در صورت سرمایه گذاری در زمینه ی ارتباطی این استان می تواند به راحتی افغانستان و آسیای میانه را در نزدیکترین زمان ممکن به آب های دریای عمان وصل کند. بندرچاه بهار نیز می تواند به یک بندر بسیار مدرن و مهم در حمل و نقل جهانی تبدیل شود. امری که اکنون دولت پاکستان با سرمایه گذاری 10میلیارد دلاری یک شرکت چینی در بندر گوادر پاکستان که در نزدیکی مرزهای ایران است، در دستور کار خود قرار داده است. از سوی دیگر بلوچستان هر چند دچار کم آبی مدام است اما با شیوه های جدید آبیاری می توان این سرزمین بکر و وسیع را به یک مرکز کشاورزی تبدیل کرد. بگذریم که آتشفان تفتان می تواند یکی از مراکز تولید گوگرد باشد که  تاکنون به آن توجهی نشده است.

در زمینه انسانی نیز باید اذعان کرد که هم زیستی مردم بلوچ و مهاجرین دیگر استان ها نمونه ی خوبی از همبستگی مردمی را نشان داده است که می تواند نه تنها تحکیم شود بلکه ارتباطات بلوچستان را با دیگر استان های کشور و مردم آن گسترده و تحکیم کند. این امر بویژه در میان جوانان و جوانان دانشگاهی استان ، که در پنج دانشگاه این استان به تحصیل مشغول هستند، از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

اما علیرغم این امکانات، جریاناتی که بر آتش اختلافات مذهبی و ملی می دمند، در شرایط حساس کنونی که آمریکا در تلاش هست از هر امکانی برای ناآرام کردن کشور استفاده کند، عملأ این استان را  به سوی یک منطقه سوزان در آتش یک دور باطل ترور و اعدام و یا به سوی آتش یک جنگ برادر کشی سوق می دهند. این سناریوی خطرناکی است که همه مردم آزادیخواه را نگران می کند.

2 اسفند 1385ـ 21 فوریه 2007

نوشته شده توسط مدافع حقوق بشر در بلوچستان در دوشنبه ششم فروردین 1386 ساعت 12:16 | لینک ثابت |
 
offshore